نیوشا ضیغمی
عکسهای نیوشا ضیغمی
نیوشا ضیغمی بازیگری که در جشنواره 24 فیلم فجر چهره ای ناآشنا بود .از بازيگران موفق كانون سينما گران جوان (ورودي سال 1382) كه بلافاصله پس از پايان دوره آموزشي خود مشغول به كار در عرصه حرفه اي سينما و تلويزيون شد.نیوشا بواسطه استعداد و توانايي و تلاش مستمر خود توانست در مدت كوتاهي در فيلم های سينمايي بزرگی در نقش اول کار کند.
نیوشا ضیغمی فارغ التحصیل رشته روانشناسي و متولد 18 تیر سال 1359










league of legends چیست؟



اطلاعات و تصاویر جدید از Assassin's Creed III
در آستانه GDC یه سری اطلاعات جدید از بازی منتشر شده:
- روند ساخت بازی به گونه ای بوده که بازی را در اصلا خود نگه دارد و در حین حال موارد و قابلیت های جدیدی به بازی اضافه شده است
- مکان های زیادی در بازی وجود خواهند داشت که راه های مختلفی برای اکتشاف در آنها وجود دارد
- کات سکانس های بازی از موارد اکشن تا بیان کردن داستان را در بر میگیرد. و همچنین در بعضی کات سکانس ها به زبان Mohawk (زبان بومی آمریکا) میباشد
- پروسه ساخت بازی در مقایسه با بقیه عنوان های سری، طولانی تر بوده. در واقع از بعد از AC2 این بازی به مدت 3 سال تحت نظر تیم AC2 در دست ساخت بوده است
- داستان بازی در مورد جنگ Templar ها با بومیان و اساسین ها است و در مورد پیروز شدن در جنگ داخلی آمریکا نیست. البته داستان زندگی شخصیت اصلی را نیز در برمیگیرد
- دید دوربین بازی کمی تغییر کرده تا بهترین دید ممکن را ارائه دهد
- بازی بر اساس نسخه جدید از انجین Anvil در دست ساخت است
- شخصیت بازی پسر یک زن بومی آمریکا و یک سرباز انگلیسی است. او خود را Connor مینامد اما نام اصلی Ratohnhaké:ton میباشد. که در ادامه مسیر زندگی خود را با ملحق شدن به اساسین ها میابد
- Connor شخصیت آرامی دارد و در بیشتر مواقع اجازه میدهد نبرد به جای او سخن بگوید. در مقایسه با Ezio ، او بیشتر یک مبارز آزاد است که برای تحقق عدالت به جای انتقام مبارزه میکند
- محل های بازی شامل Boston ، New York و مناطق وسیعی از مناطق آمریکاست. این مناطق 1.5 برابر Rome در Brotherhood است و اتفاقات زیادی از داستان در آن اتفاق می افتد
- شخصیت اصلی در نبرد طرف آمرکایی ها است. اما این بدان معنا نیست که آمریکایی ها طرف خوب هستند و انگلیسی ها طرف بد زیرا Templar ها در همه جا حضور دارند
- سیستم تغییر فصل در بازی وجود دارد. به نوعی که میتوانید آفتاب گرم تابستان و برف زمستان را تجربه کنید
- سیستم مبارزه و مخفی کاری بازی مجددا ساخته شده و المان های بسیار بیشتر مانند بالا رفتن از درختان، استفاده عوامل محیط و ... را در بر میگیرد و همچنین امکان استفاده از دو اسلحه همزان نیز به بازی اضافه شده است
- حیواناتی مانند خرس ها و گوزن و ها ... در بازی وجود دارند و پلیر میتوان آنها را کشته و پوست آنها را بردارد و در سیستم اقتصادی جدید بازی از آنها استفاده کند
- پازل های جدید و واقعگرایانه ای در بازی وجود دارند که همه آنها توسط Subject 16 داده نمیشود
- دزموند در این نسخه از Animus 3 استفاده میکند و خود را داخل اتفاقات بسیار مهمی میابد
- 100% شدن Sync بازی بازگشته و سیستم Checkpoint هم تغییر کرده. بدین صورت که در داخل ماموریت ها نیز Checkpoint وجود دارد و در صورت باختن لازم نیست از اول ماموریت را بروید
- Brotherhood یا گروه اساسین ها در بازی با ظاهری متفاوت در بعضی جاها وجود خواهند داشت
- دیگر موزدور ها، دزد ها و .. در بازی وجود ندارند اما جایگزینی برای آنها وجود خواهد داشت
![[تصویر: 55796758442506074109.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up1/55796758442506074109.jpg)
هفت حط
ما معمولاً عادت داريم در توصيف اشخاص زيرک و باهوش و اکثراً رند و مکاراز اصطلاح “آدم هفت خط” استفاده کنيم! اما چرا؟
روايتي درمورد ريشه تاريخي اصطلاح “هفت خط” وجود دارد. اين روايت بر مي گردد به آئين شرابخواري در حضور پادشاه در دوران ساسانيان. در آن زمان پيمانه هاي ظريف و زيبائي از شاخ گاو يا بزکوهي درست مي کردند که چون پايه نداشته است کسي نمي توانسته آن را روي زمين يا ميز بگذارد و از نوشيدن شرابِ ريخته شده در پيمانه اش طفره برود. از اين رو دارنده جام مجبور بوده است محتويات آن را لاجرعه سربکشد. اما براي اين که کسي بيش از اندا
زه ظرفيت خود باده گساري نکند و از سرِ مستي با حرکت و يا گفتار خود، احترام و شأن مجلس شاهانه را از بين نبرد، هر کدام از مدعوين، پيمانه (شاخ) مخصوص خود را داشته که به جهت تعيين ميزان توانايي او در باده گساري خطي در داخل آن شاخ کشيده شده بوده که ساقي براي دارنده پيمانه فقط تا حدِ همان خط، شراب در پيمانه اش مي ريخته است .
به مرور زمان تمامي پيمانه هاي شراب را با هفت خط، مشخص و درجه بندي کردند. در مجالسي که پادشاه حضور داشته است، ميهمانان معمولاً از سه تا شش خط شراب مي نوشيده اند. اما بوده اند افرادي که ” لوطي” نيز خوانده مي شده اند که تا هفت خط را شراب مي نوشيدند بدون آنکه حالتي مستانه در آنها ظاهر شود که در پي آن دست به حرکاتي بزنند که موجب هتکِ حرمتِ حضور پادشاه در مجلس بشود.
اين قبيل افراد را “هفت خط” مي ناميده اند، يعني که آنها افرادي صاحب ظرفيت و زرنگ بوده و به کليه رموز و فنون شرابخواري تسلط کامل داشته اند.
اين اصطلاح به مرور زمان جنبه عام و مَجازي پيدا کرده و در فرهنگ عامه به افراد باهوش و زيرک و مرد رند “هفت خط” اطلاق گرديده است.
جهت مزيد اطلاع اضافه مي شود که هر يک از خطوط هفتگانه جام شراب، اسم ويژه خود را داشته است:
۱-خط مزور – کمترين ميزان شراب در جام
۲- خط فرودينه
۳- خط اشک
۴- خط ازرق (خط شب، خط سياه يا خط سبز) اين خط کاملاً در وسط پيمانه بوده و خط اعتدال درشرابخواري محسوب مي گرديده است.
۵- خط بصره
۶- خط بغداد
۷- خط جور که لب پيمانه بوده و جام بيش از آن جا نداشته؛ به عبارت ديگر جام لبريز از شراب مي بوده است
میخواهید بدانید از نظر مالی چندمین نفر در دنیا هستید
فیله کباب
مواد لازم
فیله گوسفندی 300 گرم
فلفل سیاه نیم کوب 1 قاشق سوپخوری
سس سویا 2 قاشق غذاخوری
پیاز ساطوری متوسط 2 عدد
روغن زیتون نصف پیمانه
فلفل تازه کبابی
طرز تهیه
ابتدا پیاز و سس سویا و فلفل سیاه و روغن زیتون را با هم مخلوط میکنیم و گوشت را تکه ای خرد کرده و با مواد مخلوط می نماییم. مواد را در ظرف شیشه ای در بسته میگذاریم حدود 12 ساعت داخل یخچال بماند و مزه دار شود.
پس از آن فیله کباب را از یخچال بیرون آورده و تمام پیازهای چسبیده به گوشت را از آن جدا نموده و به سیخ فلزی میکشیم تا روی منقل کباب نماییم.مقداری هم فلفل کبابی را جداگانه به سیخ کشیده و در کنار فیله ها کباب میکنیم.
حرارت باید خیلی کم باشد و سیخ ها باید کمی با منقل فاصله داشته باشند تا کباب خشک نشود. سیخها را باید مدام بچرخانیم تا هنگامی که یک طرف آن میپزد طرف دیگر هم همزمان بپزد چون اگر یک طرف آن بپزد بعد بچرخانیم آب گوشت زیاد خارج شده و باعث خشک شدن کباب میشود. کباب را باید آبدار برداریم و داخل نان گذاشته و از سیخ خارج نماییم.
فردوسي
فردوسي
شاعر معاصر ايراني (329 –411 هجري)
ويرايش : مريم فودازي
«حکیم ابوالقاسم فردوسی» در سال 329 هجری در «طبران» طوس به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود كه ثروت و موقعیت قابل توجهی داشت. فردوسي در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش به دست مي آورد، به کسی محتاج نبود؛ اما بتدريج، آن اموال را از دست داد و به تهیدستی گرفتار شد.
وي از همان زمان كه به كسب علم و دانش مي پرداخت، به خواندن داستان هم علاقه مند شد و به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر انداخت تا شاهنامه را به نظم در آورد. چنان که از گفته خود او بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده و پس از یافتن نسخه اصلی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرده است. او در اين باره می گوبد:
بسي رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب
فردوسی در سال 370 یا 371، به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار، هم خود او ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم برخي از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند، او را یاری می کردند. ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالها، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود، دچار فقر و تنگدستی شد.
اَلا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال پراکنده شد مال و برگشت حال
فردوسی نيز مانند بابك سعی در بازگشت آيین زرتشت و زبان پارسی به ایران داشت. با اين تفاوت که فردوسی قصد داشت با قلمش به مردم یادآوری کند که چه بودند و حال چه شدند. او توانست با قلم و سرشت زیبای خود، زبان پارسی را به مردم بازگرداند، اما به دلیل برخی از شعرهایش، مورد خشم خلیفه وقت قرار گرفت. فردوسي و بابك تلاش بسياري كردند تا به ايرانيان، هویت راستين شان را یادآور شوند. فردوسی تا حدودی موفق بود و توانست با شاهنامه، زبان پارسی را به ایران زمین بازگرداند، ولی بابک نتوانست به هدفش برسد.
بر خلاف آنچه كه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را تنها به دليل علاقه شخصي و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار، بتدريج ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاه بزرگي درآورد و با اين تصور كه سلطان محمود، قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت. اما سلطان محمود که بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی، به اشعار ستایش آمیز شاعران علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود، تشویق نکرد.
علت اینکه شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست. برخي گفته اند که به سبب بدگويی حسودان، فردوسی نزد سلطان محمود به بی دینی متهم شد. در حقيقت، ايمان فردوسی به شیعه- که سلطان محمود آن را قبول نداشت- هم به این موضوع اضافه شد و از این رو، سلطان به او بی اعتنايی کرد.
برخي از شاعران دربار سلطان محمود نسبت به فردوسی حسادت ورزيده و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود، پست و ناچیز جلوه داده بودند. به هر حال، سلطان محمود، شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت :
«شاهنامه خود هیچ نیست، مگر حدیث رستم؛ و اندر سپاه من، هزار مرد چون رستم هست».
فردوسی از این بی اعتنايی سلطان محمود برآشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات، غزنین را ترک کرد و مدتي در شهرهاي هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت، تا آنکه سرانجام در زادگاه خود «طوس» درگذشت. فردوسی را در شهر «طوس» و در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.
در تاریخ آمده است که چند سال بعد، سلطان محمود از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود، پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجويی کنند. اما روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود كه او نيز هدیه سلطان محمود را نپذیرفت.
جنازه فردوسی اجازه دفن در گورستان مسلمانان را نیافت. منابع مختلف، علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را مخالفت یکی از دانشمندان متعصب طوس (چهار مقاله نظامی عروضی) دانستهاند.
شاهنامه نه تنها بزرگترین و پرمایه ترین مجموعه شعر به جا مانده از عهد سامانی و غزنوی است، بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران باستان و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسي به شمار مي رود.
فردوسی طبع لطیفي داشت، سخنش از طعنه، هجو، دروغ و چاپلوسي به دور بود و تا جايي كه می توانست از به كار بردن كلمه هاي غير اخلاقي خودداري مي كرد. او در وطن دوستی، سری پر شور داشت؛ از اين رو، به داستانهای کهن و تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید و از تورانيان و روميان و اعراب - به دليل صدماتي که بر ايران وارد آورده بودند - نفرت داشت.
ویژگیهای هنری شاهنامه
شاهنامه نگاهبان راستین سنتهای ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بدون وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جا نمی ماند. فردوسی شاعری معتقد و مومن به ولایت معصومین علیهم السلام بود و خود را بنده اهل بیت نبی و ستاینده خاک پای وصی می دانست و تاکید می کرد که:
گرت زین بد آید، گناه من است
چنین است و آیین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین شكل ممکن در هم آميخت. اهمیت شاهنامه تنها در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبار نامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن، ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی ملتی کهن دارد؛ ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت در ستیز بوده است.
شاهنامه از حدود شصت هزار بیت تشکیل شده و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی و تاریخی است. شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند. جنگ کاوه و ضحاک ستمگر، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش با دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارد.
ديدگاه فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه پشتيبان خوبیها در برابر ستم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان به شمار مي رود، همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران نيز آن را در معرض رنجها و سختيهاي گوناگون قرار می دهد و از این رو، پهلوانانش با تمام توان به دفاع از هستي این کشور و ارزشهای ژرف انسانی مردمانش بر می خیزند و در اين راه، جان خود را نيز فدا مي كنند. برخی از پهلوانان شاهنامه، نمونه متعالی انسانهايی هستند که عمرشان را به تمامی در اختيار همنوعان خود قرار داده اند؛ پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند. شخصیتهای دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور، وجودشان آکنده از فتنه گري، بدخویی و تباهي است. آنها ماموران اهریمنند و قصد نابودی و تباهي در كار جهان را دارند.
قهرمانان شاهنامه ستیزی هميشگي با مرگ دارند و این ستیز، نه رویگردانی از مرگ است و نه پناه بردن به كنج پارسايي؛ بلکه پهلوان در رويارويي و درگیری با خطرهاي بزرگ، به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ دور مي سازد.
بيشتر داستانهای شاهنامه، فاني بودن دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار رهنمون مي سازد، با وجود اين، آنجا که زمان بيان سخن عاشقانه می رسد، فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی خاص خود، موضوع را می پروراند.
تصویرسازی
تصویرسازی در شعر فردوسی جايگاه ويژه اي دارد. شاعر با تجسم رخدادها و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده، او را همراه با خود به متن حوادث می برد؛ گویی خواننده، داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است. تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی بيشتر توصیفهاي طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی، موجب هماهنگی جزيی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستانها شده است. چند بیت زیر در توصیف آفتاب آمده است:
چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر
پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک
چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب
و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:
چو خورشید تابنده شد ناپدید شب تیره بر چرخ لشگر کشید
موسیقی
موسیقی از عناصر اصلی شعر فردوسی به شمار مي رود. انتخاب وزن متقارب[1] که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند. فردوسی علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی، تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد. اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظه هاي طبیعت و زندگی، از دیگر ويژگيهاي مهم شعر فردوسی است.
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد ز غریدن کوس و اسب نبرد
شکافیده کوه و زمین بر درید بدان گونه پیکار کین کس ندید
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب سوی غرق دارند گفتی شتاب
سرچشمه داستانهای شاهنامه
نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود. این کتاب، چون به دستور «ابومنصور توسی» و با سرمايه او فراهم آمد، به «شاهنامه ابومنصوری» مشهور است و جزء تاریخ گذشته ایران به شمار مي رود. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود، در برخي از نسخه های خطی شاهنامه موجود است. علاوه بر این، یک شاهنامه منثور دیگر به نام «شاهنامه ابوالموید بلخی» نيز قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف شده است، اما چون به کلی از میان رفته، نمی توان درباره آن اظهار نظر کرد.
پس از این دوره، در قرن چهارم، شاعری به نام «دقیقی» به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را آغاز کرد. دقیقی، زرتشتی بود و در جوانی، اشعاري در مدح برخی از امیران چغانی و سامانی سرود و جوایز گرانبهايي دریافت کرد. وي به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ابومنصوری را - که به نثر بود- به نظم در آورد. دقیقی بیش از هزار بیت از این شاهنامه را نسروده بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 ﻫ.ق) و فردوسی، استاد و همشهری دقیقی، کار ناتمام او را دنبال کرد. از این رو، می توان شاهنامه دقیقی را سرچشمه اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.
بخشهای اصلی شاهنامه
موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم، از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا سرنگوني حکومت ساسانیان به دست اعراب است كه به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.
دوره اساطیری
این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد، از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان به وجود آمد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن، در این دوره صورت می گیرد. در این عهد، بيشتر جنگها داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگترین مشکل این عصر بوده است (برخي احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که همواره با آریاییهای مهاجم، جنگ و ستیز داشته اند).
در پایان این عهد، ضحاک، دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام، پس از هزار سال، فریدون به یاری کاوه آهنگر و با حمایت مردم، او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.
دوره پهلوانی
دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر و گرشاسب، به ترتیب، به تخت پادشاهی می نشینند. جنگ میان ایران و توران آغاز می شود. پادشاهان کیانی مانند کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد، دلاورانی مانند زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.
سیاوش پسر کیکاووس، به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او، به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود. مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود «شغاد» از بین می رود و سیستان به دست «بهمن» پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد و با مرگ رستم، دوره پهلوانی به پایان می رسد.
دوره تاریخی
این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند. در این زمان، اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا يا همان داریوش سوم را می کشد و به جای او بر تخت می نشیند. پس از اسکندر، دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آنگاه، حمله عرب پیش آمده و با شکست ایرانیان، شاهنامه به پایان می رسد.
از زمان دفن فردوسی، آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۳۰۲ قمری به دستور «میرزا عبدالوهاب خان شیرازی»، والی خراسان، محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب رئیسش، «محمدعلی فروغی» و «سید حسن تقیزاده»، متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمعآوری هزینه این کار از مردم (بدون استفاده از بودجه دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در سال ۱۳۱۳ افتتاح گرديد. این آرامگاه به علت نشست، در سال ۱۳۴۳ دوباره تخریب و تا سال ۱۳۴۷ بازسازی شد.
اموزش world of warcraft
حدود ده سال از جنگي که ميان نيرو هاي شيطاني و نيرو هاي خوب در گرفته بود مي گذرد.جنگي که نيرو هاي شيطاني به راه انداته بودند و مي خواستند شهر انسان ها يعني Azeroth را نابود کنند.اما با اتحاد انسان ها و Elf ها و حتي گروهي از orc ها به نام Tauran جنگ به نفع نيرو هاي متحد و خوب تمام شد.اما اين پايان جنگ نبود.طبل هاي جنگ باز هم به صدا در آمد و جنگ ديگري آغاز شد اما اين بار تنها انسان ها در خطر نبودند بلکه همه در خطر بودند و بايد در اين جنگ شرکت مي کردند تا بتوانند دنياي خود را نجات دهند و به مقاصد خود برسند.
حرفهاي بالا مقدمه بود براي بازي.معمولا بازيهاي نقش افريني با انتخاب و ساختن يه کاراکتر سعي ميکنيد با وقت گذاشتن روي اون قويترش کنيد! و معمولا با انتخاب يک نژاد و انتخاب کلاس موجود که توي اکثر اين نوع بازيها يکسان هست بازي رو شروع ميکنيد!
class&race:
بازی شامل 12 نژاد (race)بوده که به 2 دسته ی alliance و horde تقسیم می شود.Azeroth خانه ده ها تن از نژادهای منحصر به فرد و جالب است.بازی با 10 کلاس گوناگون از قبیل :paladin ,warrior,shaman,hunter,rogue,druid,warlock,mage,priest,death knightشروع می شود که هر کدام نیروی خاص خود را داراست.
hunter:
دارای قدرت خاصی برای به دام انداختن دشمنان خود دارند و همچنین با استفاده از حیوانات دست آموز می توانند قدرت نبرد و کارایی خود را بیشتر کنند.
priest:این نوع که در لغت به معنی کشیش می باشد دارای قدرت شفا و زنده کردن را دارا می باشد. دارای قدرت تلسم کردن دشمنان و یا نجات دادن و زیاد کردن جان دوستانتان را دارا می باشد.
paladin:
این نوع دارای قدرت زیادی در مبارزه و دفاع با دیگران می باشد و در حالت گروهی می توانند سپری برای دیگر افراد گروه باشد و همچنین قدرت زنده کردن و اظافه کردن جان را داراست.
rogue:
دارای قدرت تخریب بالایی می باشند، همچنین می توانید با تولید زهر به دشمنان خود آسیب برساند. و می تواند قلف هایی در مسیر بازی را باز کند.
mage:
دارای قدرت سرما و یخ و اتش هستند و می توانند در یک لحظه از یک مکان به مکان دیگری منتقل شود (اینجا غیب بشه اونجا پیدا بشه) و همچنین دارای قدرت کنترل بالایی می باشد.
warlock:
صاحب قدرت سایه و دارای قدرت احضار جن/دیو/پری می باشند، قابلیت درست کردن دوا برای رفع مریضی .
druid:
میتواند به ببر.خرس.پلنگ.عقاب.درخت.راهب.وماهی تبدیل شود.در یک لحظه هم می تواند tank ,healer ,DPS,RDPS باشد
death knight:
نژاد جدیدی که در پچ 3 امده و امکانات lich king را داراست
raid&dungeons:
وجود سیاهچاله ها و raid ها در بازی یکی از اصلی ترین راه هایی به دست اوردن item است .در هر پچ raid ها و سیاهچاله های جدیدی به بازی اضافه می شود که باعث به وجود امدن item ها و boss های جدیدتر و حیجان اور تر است.هر boss معمولا دارای spell های خاص خود بوده که باعث سخت تر شدن کار می شود .بازیکنان برای شرکت در raid های مختلف می بایست به گروه های 5و10و25 نفری تقسیم شده و به کمک یکدیگر boss ها و elite ها را از پا در اورند وتا بتوانند item های مورد نظر خود را بگیرند.در raid ها وجود class های healer,DPS,Tank,RDPS الزامی بوده .(http://us.battle.net/wow/en/zone/)
professions:
در بازی 11 شغل و 4 شغل فرعی وجود دارد که در هر پچ تا skill متفاوتی می توان جلو رفت .یکی از راه هایی در اوردن طلا در بازی فروش وسایلی است که می توان با انجام شغلی مخصوص انان را درست و در بازار فروخت.شغل هایی که میتوان از طریق ان ها به راحتی طلا در اورد/engineering,enchanting,jewelcrafting,mining. (http://us.battle.net/wow/en/profession
PVP Arenas:
تیم های 2v2 ,3v3,5v5 و کسب item هایی با درجه ی pvp باعث شده بسیاری از بازیکنان به این بخش (بخش مورد علاقه ی خودم )بروند تا همراه با دوستان خود صاحب item های pro شوند .
اینم سایت دانلود :http://www.mininova.org/tor/128948
لازم به ذکر است که برای شروع بازی بهتر است class warrior را انتخاب کنید زیرا توانایی tank و DPS را دارد و اسان تر از بقیه ی race هاست و enchanting و mining از شغل هایی است که برای شروع بازی پیشنهاد می شود .
در اخر امیدوارم این مطلب کمکتون کنه هر چند کمه اما می تونه مفید باشه
این بازی هم اکنون 12 میلیون جمعیت دارد که همه انها به شدید ترین شکل معتاد این بازی هستند.
تنها مردگان منصفانه می جنگند.(Tom Clancy's Ghost Recon: Future Soldier)
یکی از بازیهایی که در گذر زمان، کمک شایانی به هر چه بیشتر شناخته شدن و محبوبیت این سبک داشت، سری بازیهای Ghost Recon بود که توسط Red Storm Entertainment، سازنده عنوان Rainbow Six ساخته شده بود. Red Storm توسط تام کلنسی معروف پایه گذاری شده بود و هدف اصلی آن ساخت عناوین نظامی بود که بعضا از روی رمانهای خود او الهام گرفته شده بودند. بعد از موفقیتهایی که Red Stormبا ساخت Rainbow Six بدست آورد، در سال 2000 توسط Ubisoft خریداری شد و یک سال بعد یعنی در سال 2001، اولین عنوان از سری بازیهای Ghost Recon برای PC منتشر شد. موفقیتهایی که این بازی بدست آورد، از جمله نامزد عنوان بهترین بازی سال از چندین منبع مختلف، باعث شد راه برای ساخت شمارههای بعدی این بازی هموار شود. در ابتدای این نسل نیز، Ubisoft Red Storm، دو عنوان موفق Ghost Recon: Advanced Warfighter و Advanced Warfighter 2 را برای کنسولهای خانگی و بر خلاف گذشته، در نمای سوم شخص ساخت و روانه بازار کرد که با بازخورد مثبت منتقدین و مخاطبان همراه شد. بعد از این دو بازی، Ghost Recon، بازی که از زمان عرضه در سال 2001، هر سال حداقل یک عنوان از آن (یا دنباله یا Spin off) منتشر میشد، در سکوت مطلق قرار گرفت و دیگر خبری از آن نشد. تا اینکه Ubisoft در ماه March 2010 با یک Live Action زیبا، خبر از شماره بعدی این بازی محبوب داد.
![[تصویر: gr.jpg]](http://www.bazicenter.com/files/gr.jpg)
Future Soldierدر آینده ای نزدیک به وقوع خواهد پیوست. زمانی که روسیه در گیر و دار جنگ در منطقه است. یک گروه افراطی وطن پرست، کنترل روسیه را در دست گرفتهاند و قصد تجاوز به کشورهای همسایه را دارند. تیم 4 نفره Ghost، متشکل از نیروی های برجسته ارتش ایالات متحده، ابتدا با انجام عملیاتهای متعدد در جای جای دنیا، از بولیوی، نیجریه و کشورهای افریقایی گرفته تا پاکستان و سیبری، سعی در شناسایی و متوقف کردن قاچاقچیان مواد و اسلحه دارند. ولی هرچه بیشتر به این گروه ها نفوذ میکنند، متوجه میشوند که کار این گروه بیشتر از قاچاق مواد و اسلحه است وآنها با یک بحران فرا منطقه ای مواجه هستند که با اتفاقات روسیه و منطقه ارتباط مستقیم دارد. اینجاست که تیم 4 نفره Ghost برای مقابله با این گروه و جلوگیری از شکل گیری یک امپراتوری جماهیر شوروی دیگر، درگیر این جنگ میشود.
برای انجام بازی شما میتوانید هر یک از 4 عضو گروه Ghost را انتخاب کنید. هر یک از این اعضا در رشته خاصی تخصص دارند. کوماندو، تک تیر انداز، متخصص کشف و شناسایی و در نهایت مهندس. با انتخاب هر یک از این افراد، هوش مصنوعی کنترل سه کاراکتر دیگر را بر عهده خواهد گرفت. اهداف در ماموریتها، معمولا شامل: کشتن، جمع آوری اطلاعات و نجات گروگانها خواهد بود. طبق گفتههای سازندگان، روند گیمپلی این بار بر خلاف دو شماره قبل، بیشتر بر درگیریهای نزدیک تاکید خواهد داشت. نتیجه این کار نیاز بیشتر به تکیه بر مخفیکاری است. همچنین سازندگان قول دادهاند با متعادل ساختن سرعت در گیمپلی و همین طور حفظ حالت تاکتیکی بازی، این بار عمل تغییر تاکتیک در حین بازی راحت تر انجام میپذیرد. برخی مراحل بازی دارای سرعت بالا و متمرکز بر بخش شوتر است. درگیریهای نزدیک، انفجارهای مهیب، Set Pieceهایی که به سینماییتر شدن بازی کمک میکنند. در کنار اینها، برخی قسمتهای بازی هم کندتر و متمرکز بر مخفیکاری و کارهای تاکتیکی پیش خواهد رفت. نکته جالب اینجاست که در این بخش، رد پای Splinter Cell Conviction به راحتی قابل مشاهده است! قابلیت Mark & Execute به شکلی متفاوت در این بخش به کار گرفته شده است. بدین صورت که با به پرواز در آوردن یک Drone، می توانید دشمنان را علامتگذاری کنید و وقتی تصمیم به شلیک گرفتید، افراد گروه به طور خودکار دیگر دشمنان را از پا در خواهند آورد.از دیگر شباهتها می توان به X-Ray Vision اشاره کرد که همانند Sonar Vision سم، دشمنان را از پشت موانع شناسایی میکند و به شما این امکان را میدهد تا حرکات خود را با اطلاع از وضعیت قرارگیری دشمنان در میدان نبرد تنظیم کنید. همچنین این بار یکی از پیشرفته و بروزترین مکانیزمهای کاورگیری که تا به حال در این سری بازیها به کار رفته را شاهد خواهیم بود. اکثر کاورها قابل تخریب بوده و نمیتوان به آنها اعتماد کامل کرد. هر لحظه امکان دارد آتش سنگین نیروهای دشمن، کاور شما را تخریب کند. با استفاده از قابلیت سوویچ کردن بین کاورها، میتوانید کاور خود را با یک کاور مطمئنتر جایگزین کنید. برای این کار کافی است نشانگر را به نقطه مورد نظر برده، بعد از مشخص کردن محل و با فشردن یک کلید به آن مکان بروید.انیمشینهای تعویض کاور نیز به نرمی رندر میشوند. نمای دوربین نیز در هنگام هدفگیری، نمای استاندارد سبک سوم شخص است که نمونه آن را در عنوانهای مطرح این روزها به وفور دیدهاید.
![[تصویر: gr3.jpg]](http://www.bazicenter.com/files/gr3.jpg)
همان طور که گفته شد، اضافه شدن سرعت به بخش شوتر، باعث هیجان انگیزتر شدن این بخش میشود. ولی این به معنی کم توجهی به بخش تاکتیکال بازی نیست. Red Storm برای هر چه بهتر پیاده کردن تاکتیک پذیری در بازی، از افسران عالی رتبه ارتش و نیروی دریایی ایالات متحده مشاوره گرفته است. یکی از موضوعات مطرح شده این بود که تکنولوژی چه کمکی به سربازان آینده میکند و چگونه باعث میشود میدان نبرد، بیشتر شبیه به یک نقشه استراتژیکی شود. نتیجهگیریهایی که از این مشاورات بدست آمد، منجر به اضافه شدن سه مبحث به بخش تاکتیکال Future Soldier شد. نخست، سیستم Camouflage (استتار)؛ این قابلیت مانع دیده شدن شما توسط دشمنان میشود. وقتی دیده نشوید، به طرفتان شلیک هم نخواهد شد. نحوه کار لباسهای مخصوص بدین گونه است که دوربینها و فرستندههای کوچکی که در لباس شما وجود دارد، تصویری از پشت سر شما ضبط و در جلوی شما نمایش میدهند که این باعث میشود تشخیص شما برای طرف مقابل سخت شود. البته این بدین معنی نیست که شما کاملا نامرئی خواهید شد. شما هنوز هم ممکن است دیده شوید. اگر سریع حرکت کنید، لباستان نمیتواند به سرعت تصاویر را رندر کند، در نتیجه تصویر دچار اختلال شده و دشمن شما را شناسایی میکند. پس باید در این حالت مراقب حرکات خود بوده و به آرامی حرکت کنید.
مبحث دوم، اطلاعات است. در میدان نبرد، برنده کسی است که بیشترین اطلاعات را از جایگاه و مقر دشمن داشته باشد. مسلما شما میخواهید در حین نبرد بدانید که دشمنان شما کجا هستند. ابزار و وسایل گوناگونی در اختیار شما قرار خواهد گرفت، از جمله نوعی UAV که میتوانید آن را در هوا کنترل کنید و از جایگاه دشمنان اطلاعات ارزشمندی کسب کنید. مبحث سوم نیز ارتباط است. ارتباط با سایر اعضای گروه، برتری شما در یک کار گروهی است. در حین بازی شما با گروههای پر تعداد از دشمنان که مجهز به پیشرفتهترین ادوات جنگی سبک و سنگین هستند، روبرو میشوید که با یک کار گروهی خوب میتوانید دشمنان را از پا درآورید که لازمه آن، ابزار مناسب ارتباطی است.
![[تصویر: gr2.jpg]](http://www.bazicenter.com/files/gr2.jpg)
در راستای سیاست جدید Ubisoft در قبال مجموعه بازیهای Tom Clancy، استفاده از کینکت نیز به عنوان یک وسیله جانبی به Future Soldier اضافه شده است و این امر در E3 سال گذشته با بخشی به نام Gunsmith به نمایش گذاشته شد. Gunsmith قابلیتی است که در آن به کمک دوربین حرکتی XBOX360، میتوانید به Customize کردن اسلحههای بازی بپردازید. بدین صورت که با حرکت دادن دستهای خود، اسلحه را به گردش در میآورید و انواع مختلف اضافه شوندهها را به آن اضافه یا از آن کم میکنید. تمامی بخشهای سلاح ها، قابلیت شخصیسازی خواهند داشت. طبق گفته سازندگان، بازی شامل 52 اسلحه میشود که هر اسلحه تقریبا دارای 10 سری اضافه شونده خواهد بود که هر سری 49 اضافه شونده متفاوت در خود دارد! نتیجه کار باور نکردنی است! در پایان این بخش نیز به امتحان کردن اسلحه شخصی سازی شده خود در میدان تیر خواهید پرداخت. نکته جالب در مورد این بخش این است که شما تمام این کارها را با استفاده از قابلیت Voice Recognition کینکت نیز میتوانید انجام دهید (البته به جز قسمت تیر اندازی!). البته در نمایشی که در E3 از این قابلیت مهیج به نمایش درآمد، مشکلات تاخیر، به خصوص در بخش تیراندازی به چشم میخورد که امید است تا زمان انتشار این مشکلات بر طرف شود. خوشبختانه، بخش Gunsmith تنها بخشی است که کینکت در آن دخالت خواهد داشت! این نکته را هم باید ذکر کرد که تمام کارهایی که در بخش Gunsmith با کینکت انجام میدهید، با کنترلر معمولی نیز قادر به انجام آن خواهید بود.
در نمایشی که اخیرا Ubisoft از بازی داشت، شاهد دو نوع مختلف گیمپلی Future Soldier بودیم. یکی کاملا مبتنی بر مخفی کاری، و دیگری نوع سریع و اکشن. در بخش مبتنی بر مخفی کاری، مشاهده میشود که تمرکز اصلی بر روی کار گروهی و کشتن بی سر و صدای دشمنان است. اسلحه خانه Ghost پُر است از Gadget های مختلف. یکی از جالبترین و همین طور پرکاربردترین آن ها نوعی Drone (یک هواپیمای کوچک کنترلی) خواهد بود که بار اصلی بخش Mark کردن دشمنان بر عهده آن است. شما با به پرواز در آوردن آن میتوانید بدون اینکه دیده شوید، از راه دور دشمنان خود را علامت گذاری کنید. شما میتوانید تا سقف 4 نفر را به طور هم زمان علامت گذاری کرده و از پا در آورید. البته این Drone کوچک، در مواقع نیاز می تواند فرود هم بیاید و کارش را از روی زمین نیز انجام دهد! یکی دیگر از ابزارهایی که در این نمایش نشان داده شد و بیشتر در مواقع شناسایی شدن و درگیریهای نزدیک کاربرد دارد، نوعی نارنجک به نام Sensor Grenade است. این نارنجک عملا نوعی دوربین کوچک است که هر جا فرود آید، با استفاده از سنسورهایش، موقیت دشمن را شناسایی میکند و اطلاعات مربوط به آن را به Cross-Com آشنای Ghost میفرستد و مکان آن ها برای شما با رنگ قرمز مشخص خواهد شد که این امر کمک زیادی به انتخاب تاکتیک مناسب در هنگام درگیری خواهد کرد. به نظر میآید بخش شوتر بازی نیز همانند بخشهای دیگر از کیفیت بالایی برخوردار است. نکته مهمی که از این نمایش تقریبا 30 دقیقهای میتوان دریافت این است که Ubisoft تمام تلاش خود را کرده است که هم روح تاکتیکال سری را حفظ کند، هم در کنار آن سعی کرده بازی را طوری طراحی کند تا افراد تازه وارد هم بتوانند از آن لذت ببرند.
![[تصویر: gr1(2).jpg]](http://www.bazicenter.com/files/gr1(2).jpg)
یکی از قسمتهای جالب و قابل تحسین Future Soldier، قابلیت Co-op چهار نفره است. هر یک از بازیکنان، کنترل یکی از اعضای گروه را بر عهده خواهد گرفت و با استفاده از قابلیتهای ارتباطی منحصر به فردی که Future Soldier در اختیار شما میگذارد، به انجام بازی خواهید پرداخت. به گفته سازندگان، تمامی مراحل کمپین، قابلیت بازی کردن چهار نفره را، چه از طریق System Link و چه از طریق شبکه، خواهند داشت. پس منتظر یکی از متفاوتترین Co-op های این نسل باشید. بازی علاوه بر بخش تک نفره، شامل یک بخش چندنفره رقابتی جذاب نیز هست. Tommy Jacob مدیر تولید بازی، طی مصاحبههای اخیرش اطلاعات تقریبا جامعی از بخش چند نفره ارائه داد. سیستم مبازات مهمترین بخش یک بازی شوتر است و اهمیت به آن نیز جزو اولین کارها است. کاورگیری نیز، یکی از کلیدیترین جنبههای مبارزه است. وقتی گلولهها در حال شلیک هستند، یک کاور مطمئن بهترین دوست شماست. در قدم بعدی، اطلاعات نقش بسیار مهمی در این بخش خواهد داشت. اطلاعات یک مکانیزم جدید و متفاوت است که به بازیکنان اجازه میدهد علاوه بر درگیری، نقش پشتیبانی را هم ایفا کنند. تمامی جنبههای مربوط به این بخش، قابل دسترس از Cross-Com است. بدین صورت که اطلاعات حیاتی و ارزشمندی که جمعآوری میکنید در گوشه تصویر به شما نمایش داده میشود. اطلاعات چه در بخش تکنفره و چه در بخش چندنفره، بیش از آن چیزی که فکر میکنید مفید واقع خواهد شد. برای مثال، هک کردن، یکی از بهترین راههای رسیدن به اطلاعات محل قرارگیری افراد گروه مقابل است. با ابزار و وسایل خاصی که دارید، میتوانید افراد گروه مقابل را بیهوش کنید و دستگاههای همراه آن ها را که حاوی اطلاعات ارزشمندی هستند، هک کنید. حدود 40 نوع وسیله مختلف برای دستیابی به اطلاعات حریف در بازی وجود خواهد داشت. وجود بخش اطلاعات، منجر میشود که حتی بازیکنان تازه وارد به یک مپ جدید، نگرانی از بابت ناآشنایی با آن مپ نداشته باشند. نکته بعدی، کار گروهی است. کار گروهی، برتری و کلید موفقیت هر گروه است. ریشه گیم پلی سری Ghost Recon همین کار گروهی است. با تکیه بر این سه نکته کلیدی، حتی یک نفر به تنهایی با دستیابی به اطلاعات شما، میتواند یک گروه 4 نفره که این موارد را رعایت نکند، به راحتی از پا در آورد.
![[تصویر: gr4.jpg]](http://www.bazicenter.com/files/gr4.jpg)
بعد از 5 سال انتظار، بالاخره یک عنوان جدید از سری بازیهای محبوب Ghost Recon راه خود را به نمایشگرهای ما باز خواهد کرد. با قولهایی که Ubisoft در مورد اهمیت دادن به هر دو بخش شوتر و تاکتیکال بازی داده، امید میرود Future Soldier، بازگشتی پرفروق را برای این سری بازی رقم بزند. بیشترین نگرانی از بابت سیستم استتار بازی است که امیدواریم بازی را بیش از حد آسان نکند و هم چنان همانند عنوانهای گذشته، شاهد یک Ghost Recon تاکتیکی باشیم، نه یک عنوان خطی و متمرکز بر بخش شوتر. همان طور که احتمالا در جریان هستید، چندی پیش Ubisoft در ادامه جریان حمایتهای بی دریغ و خالصانه خود از قشر Future Soldier ،(!)PC Gamer را برای این پلتفورم با Ghost Recon: Online جایگزین کرد. ولی بعدا خبر داد که پورت نسخه PC هم در دستور کار آن ها قرار دارد. پس عاشقان سبک تاکتیکال شوتر، اگر از شوترهای تکراری این چند وقت خسته شدهاید، آماده پذیرایی از اشباح در ماه May باشید.
افتتاحیه بازیهای کشور های مشترک المنافع
افتتاحیه بازیهای کشور های مشترک المنافع
مراسم با شکوه افتتاحیه نوزدهمین دوره بازی های کشورهای مشترک المنافع، در میان تدابیر شدید امنیتی در استادیوم جواهر لعل نهرو در دهلی شروع شده است.
در مراسم افتتاح بازی ها شاگردان مدارس دهلی برنامه رقص و آواز اجرا کردند...
مراسم با شکوه افتتاحیه نوزدهمین دوره بازی های کشورهای مشترک المنافع، در میان تدابیر شدید امنیتی در استادیوم جواهر لعل نهرو در دهلی شروع شده است.
این مراسم نشان دهنده سنت های فرهنگی متنوع هند است. حدود 9 هزار نوازنده و رقصنده به مدت دو ساعت برنامه نمایشی اجرا می کنند. برگزارکنندگان این مسابقات که در پر جمعیت ترین کشور عضو کشورهای مشترک المنافع انجام می شود می گویند این بازی ها بزرگ ترین مسابقات در تاریخ ورزش کشورهای مشترک المنافع خواهد بود. حدود صد هزار مامور پلیس و امنیتی از سراسر هند به پایتخت اعزام شده اند و تمام فروشگاه های دهلی در روز افتتاح بازی ها تعطیل شده اند. نزدیک به هفت هزار ورزشکار از 71 کشور طی یازده روز در این مسابقات به رقابت می پردازند. در هفته های اخیر از کیفیت آماده سازی و برنامه ریزی این بازی ها انتقادهای زیادی شده بود. بسیاری از ورزشکاران و مسئولان ورزشی کشورهای شرکت کننده از عدم رعایت مسائل بهداشتی و کیفیت پائین محل اقامت ورزشکاران در دهکده بازی ها شکایت کرده بودند. حتی عده ای از ورزشکاران به همین خاطر و همچنین آنچه نا امن بودن محل اقامت ورزشکاران در دهکده بازی ها عنوان شده بود، از حضور در مسابقات صرف نظر کرده بودند. این بازی ها برای دولت هند تا کنون حدود 10 میلیارد دلار هزینه داشته است. بازی های کشورهای مشترک المنافع هر چهار سال یک بار با شرکت مستعمره های سابق بریتانیا برگزار می شود. این مسابقات نخستین بار در سال 1930 تحت عنوان بازی های امپراتوری بریتانیا، با شرکت یازده کشور در شهر همیلتون در کانادا برگزار شد. (متن از شفق)
جدیدترین هواپیمای مافوق صوت جهان
به گزارش مهر به نقل از ای.بی.سی نیوز، تنها پس از گذشت هشت ماه از آزمایش ناموفق هواپیمای مافوق صوت HTV-2 (حامل فناوری مافوق صوت) که در آگوست سال گذشته انجام شد، ارتش آمریکا از جدیدترین هواپیمای مافوق صوت خود رونمایی کرد.
تصویری از جدیدترین هواپیمای مافوق صوت جهان
این هواپیما توسط آژانس پروژه های تحقیقات پیشرفته وزارت دفاع آمریکا ( DARPA ) تولید شده و می تواند فاصله میان نیویورک تا لس آنجلس که بالغ بر سه هزار 940 کیلومتر ( 3940کیلومتر) است را تنها در 12 دقیقه طی کند.
ارتش آمریکا نام این هواپیمای مافوق صوت را "اسلحه پیشرفته مافوق صوت" ( AHW ) گذاشته و با هدف حمله و بمباران اهداف مختلف در سراسر جهان تنها در ظرف چند ساعت آن را طراحی کرده است.
دانشگاهای ایران
|
( سازمان سنجش ( نتايج کنکور |
|
|
( دانشگاه آزاد اسلامي ( نتايج دانشگاه آزاد |
|
|
( دانشگاه آزاد اسلامي ( نتايج دانشگاه آزاد |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي |
|
|
دانشکده تربيت دبير فنی شريعتی تهران |
|
|
دانشكده بهداشت و انستيتو تحقيقات بهداشتي |
|
|
دانشكده تكنولوژي هواپيمايي كشور |
|
|
دانشكده روابط بين الملل وزارت خارجه |
|
|
دانشكده صنعت آب و برق شهيد عباسپور |
|
|
دانشكده علوم پزشكي فسا |
|
|
دانشكده مهندسي مكانيك صنعتي شريف |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي منطقه يك |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي واحد اراك |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران جنوب |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي واحد نجف آباد |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوراسگان |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي واحد رودهن |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي واحد زنجان |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم پزشكي تهران |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم |
|
|
دانشگاه آزاد اسلامي واحد كرج |
|
|
دانشگاه آزاد واحد تهران شمال |
|
|
دانشگاه آزاد واحد تهران مركزي |
|
| دانشگاه آزاد واحد آستارا | www.iau-astara.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد آشتيان | www.iau-ashtian.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد ابهر | www.iau-abhar.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد ارسنجان | www.iaua.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد استهبان | www.iauestahban.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد اقليد | www.iaueghlid.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد بابل | www.iauba.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد بافت | www.iau-baft.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد بجنورد | www.bojnourdiau.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد بناب | www.bonabiau.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد بندرعباس | www.iauba.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد بيرجند | www.iau-birjand.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد پارس آباد مغان | www.iaupmogan.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد پزشکی تهران | www.iautmu.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد تبريز | www.iaut.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد تربت حيدريه | www.torbat-h-iau.com |
| دانشگاه آزاد واحد خمين | www.iaukhomein.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد خوی | www.iaukhoy.org |
| دانشگاه آزاد واحد دامغان | www.damghaniau.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد زرند | www.iau-zarand.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد زنجان | www.azu.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد ساوه | www.iau-saveh.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد سبزوار | www.iaus.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد شاهرود | www.iau-shahrood.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد شبستر | www.iaushab.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد شيروان | www.iau-shirvan.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد علی آباد کتول | www.aliabadiau.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد قائمشهر | www.ghaemshahriau.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد قاينات | www.qaen-iau.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد قزوين | www.qazviniau.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد قوچان | www.iauq.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد کازرون | www.iauk.net |
| دانشگاه آزاد واحد کرج | www.kiau.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد کرمان | www.iauk.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد کرمانشاه | www.iauksh.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد مبارکه | www.mauniv.org |
| دانشگاه آزاد واحد مرودشت | www.miau.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد مشهد | www.mshdiau.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد ميبد | www.maybod.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد نجف آباد | www.iaun.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد نراق | www.iau-naragh.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد همدان | www.iauh.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد ياسوج | www.iauyasooj.ac.ir |
| دانشگاه آزاد واحد يزد | www.iauyazd.ac.ir |
|
دانشگاه اراك |
|
|
دانشگاه اروميه |
|
|
دانشگاه اصفهان |
|
|
دانشگاه الزهرا عليها سلام |
|
|
دانشگاه الزهرا عليها سلام |
|
|
دانشگاه امام حسين عليه السلام |
|
|
دانشگاه امام صادق عليه السلام |
|
|
دانشگاه بو علي سينا همدان |
|
|
دانشگاه بيرجند |
|
|
دانشگاه پيام نور |
|
|
دانشگاه پيام نور نيشابور |
|
|
دانشگاه تبريز |
|
|
دانشگاه تربيت مدرس |
|
|
دانشگاه تربيت معلم سبزوار |
|
|
دانشگاه تهران |
|
|
دانشگاه تهران، دانشكده پزشكي، موسسه سرطان |
|
|
دانشگاه رازي كرمانشاه |
|
|
دانشگاه زنجان |
|
|
دانشگاه سمنان |
|
|
دانشگاه سيستان و بلوچستان |
|
|
دانشگاه شاهرود |
|
|
دانشگاه شاهد |
|
|
دانشگاه شهركرد |
|
|
دانشگاه شهيد بهشتي |
|
|
دانشگاه شهيد چمران اهواز |
|
|
دانشگاه شيراز |
|
|
دانشگاه صنعت نفت آبادان |
|
|
دانشگاه صنعتي اصفهان |
|
|
دانشگاه صنعتي امير كبير ( پلي تكنيك تهران ) |
|
|
دانشگاه صنعتي امير كبير ( پلي تكنيك تهران ) |
|
|
دانشگاه صنعتي خواجه نصير طوسي |
|
|
دانشگاه صنعتي شريف |
|
|
دانشگاه علامه طباطبايي ( ره ) |
|
|
دانشگاه علامه طباطبايي، دانشكده اقتصاد |
|
|
دانشگاه علم و صنعت ايران |
|
|
دانشگاه علم و صنعت ايران واحد اراك |
|
|
دانشگاه علم و صنعت بهشهر |
|
|
دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي اراك |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي اردبيل |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي اروميه |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي اصفهان |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي اهواز |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي ايران |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي ايران |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي بابل |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي بقيه الله |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي بيرجند |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي تبريز |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي تهران |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي زاهدان |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي زنجان |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي سمنان |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي شيراز |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي كاشان |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي كردستان |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي كرمان |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي كرمانشاه |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي گيلان |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي لرستان |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي مشهد |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي هرمزگان |
|
|
دانشگاه علوم پزشكي همدان |
|
|
دانشگاه علوم كشاورزي و منابع طبيعي گرگان |
|
|
دانشگاه فردوسي مشهد |
|
|
دانشگاه كاشان |
|
|
دانشگاه گيلان |
|
|
دانشگاه گيلان |
|
|
دانشگاه مازندران |
|
|
دانشگاه مازندران |
|
|
دانشگاه مفيد |
|
|
دانشگاه هنر |
|
|
دانشگاه يزد |
|
|
دانشگاه سهند تبريز |
|
| دانشگاه آزاد اسلامی بردسکن |
http://iaubc.ac.ir/ |
| دانشگاه غیر انتفاعی سراج | http://www.seraj.ac.ir/ |
مولوی
| جلالالدین محمد بلخی | |
|---|---|
تصویری پندارین از مولانا | |
|
زادروز |
۶ ربیعالاول ۶۰۴ قمری |
| درگذشت |
۵ جمادیالثانی ۶۷۲ قمری |
| آرامگاه |
۱۷٫۸۲″ ۳۰′ ۳۲°شرقی ۱۴٫۴۷″ ۵۲′ ۳۷°شمالی / ۳۲٫۵۰۴۹۵غرب ۳۷٫۸۷۰۶۸۶۱جنوب / -۳۲٫۵۰۴۹۵;-۳۷٫۸۷۰۶۸۶۱ |
| لقب |
مولانا |
| دوره | |
| مذهب | |
| آثار | |
جلالالدین محمد بلخی معروف به مولوی (۶ ربیعالاول ۶۰۴، بلخ[۱] یا وخش[۲] - ۵ جمادیالثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعران پارسیگوی[۳] است [۴][۵][۶][۷][۸][۹]. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلالالدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده میشدهاست. در قرنهای بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفتهاست و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند. زبان مادری وی پارسی بوده است [۱۰].
مولوی از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد پرش به: ناوبری, جستجو برای دیگر کاربردها، مولوی (ابهامزدایی) را ببینید. جلالالدین محمد بلخی
تصویری پندارین از مولانا زادروز ۶ ربیعالاول ۶۰۴ قمریبلخ (افغانستان امروزی) یا وخش درگذشت ۵ جمادیالثانی ۶۷۲ قمریقونیه آرامگاه قونیه ترکیه۱۷٫۸۲″ ۳۰′ ۳۲°شرقی ۱۴٫۴۷″ ۵۲′ ۳۷°شمالی / ۳۲٫۵۰۴۹۵غرب ۳۷٫۸۷۰۶۸۶۱جنوب / -۳۲٫۵۰۴۹۵;-۳۷٫۸۷۰۶۸۶۱ لقب مولانامولویخَمُش دوره خوارزمشاهیان مذهب مسلمان آثار مثنوی معنویدیوان شمسفیه ما فیه جلالالدین محمد بلخی معروف به مولوی (۶ ربیعالاول ۶۰۴، بلخ[۱] یا وخش[۲] - ۵ جمادیالثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعران پارسیگوی[۳] است [۴][۵][۶][۷][۸][۹]. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلالالدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده میشدهاست. در قرنهای بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفتهاست و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند. زبان مادری وی پارسی بوده است [۱۰]. مولوی، پیونددهنده ملتها [ویرایش] مولوی خود زادهٔ بلخ یا وخش بود در خراسان بزرگ (که اکنون بخشهایی از آن واقع در افغانستان و تاجیکستان است)، و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم (واقع در ترکیهٔ امروزی) میزیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی ایرانیان و پارسی زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر میدانند، چرا که آثار او به زبان پارسی سروده شده، و از محیط فرهنگ ایرانی بیشترین تاثیر را پذیرفتهاست. داستانهای مثنوی عموما با فرهنگ ایران آن روزگار منطبق بودهاست. داستان کبودی زدن قزوینی نمونهای بارز از اینگونه تاثیر فرهنگی ایران بر مثنوی و مولوی است.[۱۱] پارسی گو گرچه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان دیگر است آثار مولانا تأثیر زیادی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشتهاست. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقه صوفیگری مربوط به او از ناحیه قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه است.[۱۲] ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان برخی مولویشناسان (ازجمله عبدالحسین زرینکوب) برآنند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بودهاست.[۱۳] زندگینامه [ویرایش] آغاز زندگی [ویرایش] موزهٔ مولانا در قونیه جلالالدین محمد بلخی در ۶ ربیعالاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد.[۱] پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطانالعلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی میپیوست. وی در عرفان و سلوک سابقهای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی میدانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچمداران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطانالعلما احتمالاً در سال ۶۱۰ هجری قمری، همزمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شدهاست که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آنجا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطانالعلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلالالدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.[۱۴] همه کردند رو به فرزندش که تویی در جمال مانندش شاه ما زین سپس تو خواهی بود از تو خواهیم جمله مایه و سود سید برهانالدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، سلطانالعلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باختهاست. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا اینکه برهانالدین جان باخت. بود در خدمتش به هم نه سال تا که شد مثل او به قال و به حال مؤمنه خاتون [ویرایش] مؤمنه خاتون همسر بهاءالدین ولد و مادر جلال الدین محمد مولاناست. گور او در قرامان / لارنده کشف شده ، بنابر این باید بین سالهای ۶۲۶-۶۱۹/۱۲۲۹-۱۲۲۲ از دنیا رفته باشد.[۱۵] در سالهای بعد از ۶۱۷ هجری یعنی اواسط دهه ۱۲۲۰ میلادی بهاءالدین ولد و خانوادهاش که جلال الدین محمد بلخی ( مولوی ) نیز در آن بود به آناتولی مرکزی ، روم رسیدند. لقب رومی جلال الدین از اینجاست. آنان مدتی در لارنده / کرمن کنونی توقف کردند. مردم آن سامان هنوز هم به دیدن مسجد کوچکی که به افتخار او – مؤمنه خاتون – ساخته شده میروند. [۱۶] کرمن ، پایتخت سلجوقیان روم ، در حدود یکصد کیلومتری جنوب خاوری قونیه واقع است ، علاالدین کیقباد که عالمان و عارفان سراسر دنیا را گرد خود جمع کرده بود، بهاءالدین ولد پدر مولوی را به این شهر فرخواند. [۱۷] قونیه شهری بود که بهاءالدین ولد و خانواده اش پس از چهار سال اقامت در لارنده در سال ۶۲۶ یا ۶۲۷ هجری = ۱۲۲۸ میلادی در آنجا سکنی گزیدند.[۱۸] شرع اسلام ازدواج با چهار زن را به طور همزمان مجاز میداند. نمیدانیم بهاءالدین چند زن را همزمان در عقد خود داشتهاست، اما از زنهای متعدد نام میبرد که والاترینشان مؤمنه خاتون، مادر مولانا جلال الدین است؛ در مسافرت به سوی غرب همراهش بوده و قبل از رسیدن به قونیه مردهاست. معارف از زنی به نام بی بی علوی سخن میگوید که زرین کوب آن را نام خودمانی مؤمنه خاتون میداند، اما «مایر» آن را نام همسری دیگر میخواند.[۱۹] مولویه او را مادر سلطان مینامند.[۲۰] به گفتهٔ بعضی دیگر ، سلطان العلماء بهاءالدین ولد : فقیه،واعظ و عارف ، دستکم سه همسر اختیار کرد؛ از جمله مؤمنه خاتون . در باره فرزندانش از وجود فاطمه خاتون و علاء الدین محمد و جلال الدین محمد آگاهی داریم.( از تعلیقات رساله سپهسالار) به گفتهٔ بعضی دیگر ، بهاءالدین ولد دو همسر به طور هم زمان داشتهاست . بهاءالدین نیز در یادداشتهای خود مانند پسرش ، بندرت ذکری از مؤمنه خاتون میکند و به جایش از آن دو تای دیگر نام میبرد. در کنار دختر قاضی شرف به خود میگوید که « الله » خوشی او را در راحات و عقوبات بدین وسیله بدو فرستاده است و این هرد و سری در آن سوی دارد . در کنار بی بی علوی به دل او میآید که انسان اینجا نیز مقهور اراده «الله » است و در برابر «الله» نباید امر صواب را از نظر دور دارد. در مورد سوم که از او هم در روابط خاص زناشویی ذکری به میان میآید و ترکان نام دارد که به معنای بانو است و نیز ممکن است اسم خاص برای زنان باشد چیزی روشن نیست . [۲۱] ظاهرا مولانا و برادرش علاءالدین – که بعدها مولوی یکی از پسرانش را به نام او نامگذاری کرد – از دختر قاضی مشرف بودهاند و بهاءولد زن و یا زنان دیگری داشته و احتمالا از آنها نیز صاحب فرزندانی بودهاست. بهاءولد در معارف خود از دو زن یاد کردهاست.[۲۲] بهاءالدین در جایی دیگر بدون شرمساری از میل جنسی خود نسبت به دختر قاضی شرف الدین سخن میکند ، که تصور میکنیم زن دیگر او باشد. همچنین بی پرده از میل خود به جماع با ترکان نامی سخن میگوید که شاید نام همسر چهارمین ،یا شاید لقب و نام خودمانی یکی از همسرانی باشد که در بالا نام بردیم.[۲۳] نظر بهاءالدین نگرش اسلام را نسبت به مسائل جنسی نشان میدهد ؛ بهاءالدین حکایت میکند که یک روز صبح چشم به تنور خشت پزان دوخته از سر معنا در صفات آتش به تفکر میپرداخت؛ در این میان سگ بانگ کرد و او را مشوش ساخت. آنگاه بی بی علوی برخاست و صبحدم پیش او رفت ،و در این وقت شهوتی به قوت در او پدید آمد. کوشید تا با جنبش نفس بستیزد ، اما به دلش آمد که این میل از الهام «الله» است ؛ پس جنبانیدن او شر نباشد. [۲۴] بعضی مدعی شدهاند که خانواده پدری بهاءالدین از احفاد ابوبکر، خلیفه اول اسلام هستند ، این ادعا چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد ، در باره پیشینه قومی این خانواده هیچ اطلاع مسلمی در دست نیست. نیز گفته شده که همسر بهاءالدین از خاندان خوارزمشاهیان بودهاست که در ولایات خاوری حدود سال ۳-۴۷۲ هجری حکومت خود را پایه گذاری کردند، ولی این داستان را هم میتوان جعلی دانست و رد کرد. خوارزمشاه در سال ۳-۶۰۲ هجری قمری بلخ موطن جلال الدین را که در تصرف غوریان بود تسخیر کرد.[۲۵] اسلاف مولانا - چنانکه فرزند او سلطان ولد نیز بدین معنا اشارت دارد از تباری عظیم و بزرگ بودند. البته شاید روایتی که در انتساب سلطان العلما به خلیفه اول یعنی ابوبکر بن ابی قحافه به افواه افتاده و رواج یافته، از آن باشد که نام جد مادری وی« ابوبکر »بودهاست ،و بعدها نام شمس الائمه ابوبکر محمد، با نام ابوبکر – نخستین خلیفه راشدین در آمیخته باشد.[۲۶] خاندان بهاءولد هم نسبت صدیقی و بوبکری داشت و هم نسبت علوی ادعا میکرد.[۲۷] شمس تبریزی [ویرایش] مولانا در ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و مردم از وجودش بهرهمند بودند تا اینکه شمسالدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادیالاخر ۶۴۲ نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰ سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالیترین نتایج اندیشه بشری است. و مولانا حال خود را چنین وصف میکند: زاهد بودم ترانه گویم کردی سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی سجاده نشین با وقاری بودم بازیچهٔ کودکان کویم کردی پیوستن شمس تبریزی به مولانا [ویرایش] روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمیگشت که عابری ناشناس گستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد(ص) سر حلقه انبیاست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟» درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» پس از این گفتار، بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد. نگاه شمس تبریزی به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمدهام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله میتوانی رسید؟ و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و اینبار مزاحم را از شانههایم بردار.» شمس تبریزی در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور عرفانی پرداخت. کسی نمیداند شمس تبریزی به مولانا چه گفت و آموخت که دگرگونش کرد؛ اما واضح است که شمس تبریزی عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کردهاند که او از حیث دانش و فن بیبهره بودهاست که نوشتههایش او بهترین گواه بر دانش گستردهاش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است. غیبت موقت شمس تبریزی [ویرایش] مریدان که میدیدند که مولانا مرید ژندهپوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمیکند، به فتنهجویی روی آوردند و به شمس تبریزی ناسزا میگفتند و تحقیرش میکردند. شمس تبریزی از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳، هنگامیکه مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق کوچید. مولانا از غایب بودن شمس تبریزی ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس تبریزی نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزشها خواستند. پیش شیخ آمدند لابهکنان که ببخشا مکن دگر هجران توبهٔ ما بکن ز لطف قبول گرچه کردیم جرمها ز فضول مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس تبریزی را به قونیه باز گردانند. شمس تبریزی بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس تبریزی راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد. غیبت دائم شمس تبریزی [ویرایش] پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس تبریزی را از سر گرفتند. شمس تبریزی از کردارهایشان رنجید تاجاییکه که به سلطان ولد شکایت کرد: خواهم این بار آنچنان رفتن که نداند کسی کجایم من همه گردند در طلب عاجز ندهد کس نشان ز من هرگز چون بمانم دراز، گویند این که ورا دشمنی بکشت یقین شمس تبریزی سرانجام بیخبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست. شیدایی مولانا [ویرایش] مولانا در دوری شمس تبریزی ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفتهاش در شهر بر سر زبانها افتاد. روز و شب در سماع رقصان شد بر زمین همچو چرخ گردان شد مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس تبریزی را نیافت؛ ولی حقیقت شمس تبریزی را در خود یافت و دریافت که آنچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذرهای در آفتاب پر انوار او میگشتند و چرخ میزدند. مولانا سماع را وسیلهای برای تمرین رهایی و گریز میدید. چیزی که به روح کمک میکرد تا دررهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده میدارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال گذشت و باز حال و هوای شمس تبریزی در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما باز هم شمس تبریزی را نیافت و به قونیه بازگشت. مولانا و صلاحالدین زرکوب [ویرایش] مولانا همچون عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نمیگردد و حق در همهٔ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهانتاب از کدامین کرانه سر برون میآورد و از وجود چه کسی نمایان میشود. روزی مولانا از کنار زرکوبان میگذشت. از آواز ضرب او به چرخ در آمد و شیخ صلاحالدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب مولانا شیفته صلاحالدین شد و شیخ صلاحالدین زرکوب جای خالی شمس تبریزی را تا حدودی پر کرد. صلاحالدین مردی عامی و درسنخوانده از مردم قونیه بود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی سلطان ولد با همه دانشش از او اطاعت میکرد. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدرش بود ولی مقام خود را به ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب میدانست؛ اما سرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چارهساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با این باور مرید زرکوب شد. صلاحالدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادت مریدان بود اما به هر حال مولانا تا ۱۰ سال با او انس داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و جان باخت و در قونیه دفن شد. مولانا و حسامالدین چلبی [ویرایش] نوشتار اصلی: حسامالدین حسن چلبی حسامالدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰ سال همنشین بود. مولانا به سفارش حسام الدین مثنوی معنوی را به رشته ی نگارش در آورد و گه گاه در مثنوی نام حسام الدین به چشم می خورد به همین سبب در ابتدای امر نام حسامی نامه را برای مثنوی معنوی بر می گزیند.[نیازمند منبع] درگذشت مولانا [ویرایش] آرامگاه مولوی در قونیه، ترکیه مولانا، پس از مدتها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ هجری قمری درگذشت. در آن روز پرسوز، قونیه در یخبندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی میگوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و ۴۰ شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود: بعد چل روز سوی خانه شدند همه مشغول این فسانه شدند روز و شب بود گفتشان همه این که شد آن گنج زیر خاک دفین آثار [ویرایش] آثار منظوم [ویرایش] نسخهای خطی از دیوان مولویبرای دیدن صفحههای دیگر کتاب کلیک کنید. مثنوی معنوی [ویرایش] نوشتار اصلی: مثنوی معنوی نسخهای خطی از مثنوی معنوی در شیراز مولانا کتاب مثنوی معنوی را با بیت «بشنو از نی چون حکایت میکند /از جداییها شکایت میکند» آغاز مینماید. در مقدمهٔ عربی مثنوی معنوی نیز که نوشته خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده میشود («هذا كتابً المثنوي، وهّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»). مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از ۵۰ سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از آن رو که از آثار قدیم ادبیات فارسی است؛ بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفتهاست: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است. اگر بخواهیم مجموعۀ عظیم و پربار بیست و شش هزار بیتی مثنوی معنوی را کوتاه و خلاصه کنیم، به هجده بیتی میرسیم که سرآغاز دفتر اوّل مولاناست و به « نی نامه » شهرت یافتهاست. گرچه آغاز مثنوی مولانا ( نی نامه ) با دیگر آثار نثر و نظم فارسی تفاوت دارد امّا روح نیایش و توجّه به حق، در تار و پود آن نهفتهاست. این «نی» همان مولاناست که به عنوان نمونۀ یک انسان آگاه و آشنا با حقایق عالم معنا، خود را اسیر این جهان مادّی میبیند و «شکایت میکند» که چرا روح آزادۀ او از «نیستانِ» عالم معنا بریدهاست. او در مثنوی و دیوان شمس، بارها خود، یا انسان آگاه را به نی و چنگ تشبیه کردهاست: ما چو چنگیم و تو زخمه میزنی... ما چو ناییم و نوا در ما زتوست... دیوان شمس تبریزی [ویرایش] نوشتار اصلی: دیوان شمس تبریزی نسخهای خطی از کلیات شمس تبریزی در قونیه غزلیات و «دیوان شمس تبریزی» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کردهاند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبانهای یونانی[۲۸] و عربی و ترکی است و عمده غزلیات موجود در این دیوان به فارسی سروده شدهاند. به علاوه بیش از سی و پنج هزار بیت به فارسی، او حدود هزار بیت به عربی و کمتر از دویست بیت (اغلب به ملمع فارسی-ترکی یا فارسی-یوانی) به ترکی و یونانی ( جمعاً کمتر از یک سوم از یک درصد اشعارش) در این دیوان دارد.[۲۹] [۳۰]. رباعیات رباعیات مولانا بخشی از دیوان اوست. این قسمت از آثار مولانا در مطبعۀ اختر (اسلامبول) به سال ۱۳۱٢ هجری قمری به طبع رسیده و متضمن ۱۶۵۹ رباعی یا ۳۳۱۸ بیت است که بعضی از آنها به شهادت قرائن از آن مولاناست و دربارۀ قسمتی هم تردید قوی حاصل است و معلوم نیست که انتساب به وی درست باشد. برای نمونه: عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود جوینده عشق بیعدد خواهد بود فردا که قیامت آشکارا گردد هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود آثار منثور [ویرایش] نسخهای خطی از مثنوی در قونیه فیه ما فیه [ویرایش] نوشتار اصلی: فیه مافیه این کتاب مجموعۀ تقریرات مولاناست که در طول سی سال در مجالس فراهم آمدهاست. این سخنان توسط پسر او سلطان ولد یا یکی دیگر از مریدان یادداشت شده و بدینصورت درآمدهاست. نثر این کتاب ساده و روان است و درونمایهای ازمطالب عرفانی دینی واخلاقی دارد. مجالس سبعه [ویرایش] نوشتار اصلی: مجالس سبعه مجموعهٔ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و بهطریق تذکیر بر سر منبر بیان کردهاست. نسخۀ خطی این کتاب در کتابخانۀ سلیم آقا دراسگدار محفوظ و در تاریخ کتابت آن سال ۷۸۸ میباشد. مکتوبات [ویرایش] نوشتار اصلی: مکتوبات (مولوی) (همچنین مشهور به مکاتیب) مجموعهٔ نامههای صد و پنجاهگانۀ مولاناست به معاصرین خود و دو نسخۀ آن در کتابخانۀ دارالفنون اسلامبول موجود است. مولوی و عارفان پیشین [ویرایش] بجز پدر مولانا و شمس تبریزی، مولانا به عارفان پیشین نیز اشاره میکند: هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم یا: عطار روح بود و سنائی دو چشم او ما از پی سنائی و عطار میرویم نظریات معرفت شناختی مولوی [ویرایش] مولوی از منتقدین نظریه حد وسط در اخلاق است که در یکی از نظریات بسیار رایج در بین دانشمندان اسلامی است. اشکالی که وی به این ایده وارد می کرد این بود که در بسیاری از موارد اول و اخر یک موضوع مشخص نیست که بتوان وسطش را معین نمود و نیز اینکه بسیاری از اصول اخلاقی نسبت به افراد متغیر است. اول و آخـر بـبـاید تا در آن در تـصور گنـجــد اوسـط یا مـیان بینهایت، چـون ندارد دو طرف کـی بُوَد او را مــیـانه منصرَف؟! گفت راه اوسط ار چه حکمت است لیک اوسط نیز هم با نسبت است دفتر دوم مثنوی مولوی قایل به مراتب در معرفت و شناخت است و شناخت شهودی را معتبر ترین شناخت می داند. وی شناخت عقلی و سپس حسی را در مراتب بعدی می داند و آنها را برای کسانی که دسترسی به شناخت مراتب بالاتر را ندارند معتبر و مجاز می داند.از دید وی شناخت استدلالی مانند عصایی است در دست کور که نا مطمین است ولی شخصی که چاره ای جز آن ندارد باید از همان استفاده کند.اما توصیه وی به اهل استدلال این است که اگر استدلال انها با شهود اهل دل مخالف بود باید شناخت شهودی را بپذیرند. چشم اگر داری تو کورانه میا ورنداری چشم، دست آور عصا آن عصای حَزم و استدلال را چون نداری دید، میکن پیشوا ور عصای حزم و استدلال نیست بی عصاکش بر سر هر ره مایست گام از آن سان نه، که نابینا نهد تا که پا از چاه و از سگ، وارهد لرز لرزان و به ترس و احتیاط می نهد پا تا نیفتد در خُباط دفتر سوم مثنوی مولوی نزاع بین معتقدین به جبر و معتقدین به اختیار را ناشی از حکم الهی می داند و خود را متعلق به هیچکدام از دو گروه نمی داند. از دید مولوی نزاع بین جبریون و اختیاریون تنها وسیله ای است که هر دو طرف نیکی ها و بدی هایشان ظاهر شود. هست سنی را یکی تسبیح خاص هست جبری را ضد آن در مناص سنی از تسبیح جبری بیخبر جبری از تسبیح سنی بی اثر این همیگوید که آن ضالست و گم بیخبر از حال او وز امر قم و آن همی گوید که این را چه خبر جنگشان افکند یزدان از قدر گوهر هر یک هویدا میکند جنس از ناجنس پیدا میکند قهر را از لطف داند هر کسی خواه دانا خواه نادان یا خسی لیک لطفی قهر در پنهان شده یا که قهری در دل لطف آمده کم کسی داند مگر ربانیی کش بود در دل محک جانیی دفتر سوم مثنوی سال جهانی مولانا [ویرایش] مولانا در ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای غربی بسیار پرطرفدار است. یادبودی به مناسبت درگذشت یکی از اساتید و هیئت علمی کالج سن آنتونیو مزین به اشعار مولانا شدهاست. یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیدهاست.[نیازمند پیوند یونسکو] رویدادهای سال مولانا [ویرایش] در این سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در آمریکا منتشر شد.[۳۱] در روزهای ۶ تا ۱۰ آبان ۱۳۸۶، کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با شرکت اندیشمندانی از ۳۰ کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز و خوی برگزار شد. ریاست آن را غلامعلی حداد عادل بر عهده داشت.[۳۲] حدود ۴۵۰ مقاله به این کنگره ارسال شده بود و ۲۸۰ استاد و پژوهشگر در آن به ارائهٔ مقاله پرداختند.[۳۳] در حاشیهٔ این کنگره محمود فرشچیان از تابلوی مینیاتور شمس تبریزی و مولوی پردهبرداری کرد.[۳۴] برگزاری همایش بینالمللی داستانپردازی مولوی در روزهای ۶ و ۷ آبان ۱۳۸۶، در مرکز همایشهای بینالمللی صداوسیما.[۳۵] برگزاری مراسم هشتصدمین سالروز تولد مولانا در سازمان ملل.[۳۶] ترکیه در برنامههایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کردهاست، تلاش کردهاست که مولانا را به عنوان یک چهره فرهنگی کشور خود به دنیا معرفی کند. در این میان کمتوجهی مقامات ایران در کنار تشدید انزوای ایران در سالهای اخیر، در موفقیت دولت ترکیه نقش فراوانی داشتهاست و این در صورتی است که به قول دکتر میرجلالالدین کزازی: بزرگداشت مولانا را توسط دوستانمان در ترکیه به فال نیک میگیریم، اما نباید فراموش کنیم که این بزرگ مرد ادبیات جهان، نخست به ما (ایرانیان) تعلق دارد و سپس به دیگران. نباید کوتاهی کنیم.[۳۷] همچنین مولانا در مثنوی معنوی پیرامون سخن گفتن به پارسی گفته: پارسی گو گرچه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان دیگر است آثار درباره مولانا و اشعار او [ویرایش] «چکیده و تحلیل مثنوی»، علی محمدی، تهران: انتشارات علم، ۱۳۸۷ «تفسیر مثنوی با مثنوی (گزینش و تحلیل و تفسیر ۹۸ موضوع برجسته در مثنوی مبنی بر اندیشههای مولانا)»، علی محمدی، همدان: انتشارات دانشگاه بوعلیسینا، ۱۳۸۸ فرهنگ عامه در مثنوی محبوبه مباشری سازمان چاپ و انتشارات 1389 ( این کتاب در کتاب ماه ادبیات توسط دکتر حشمت اله آذرمکان معرفی و نقد شده است)
زندگی نامه حافظ
نام اصلی شمس الدین محمد بن بهاءالدّین شیرازی زمینه کاری شعر، فلسفه، عرفان زادروز حدود ۷۲۷شیراز مرگ ۷۹۲شیراز در زمان حکومت شاه شیخ ابواسحاق- رویدادهای مهم یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان و یزد لقب چیرهدستترین غزل سرای زبان فارسی سبک نوشتاری سبک عراقی دیوان سرودهها دیوان حافظ تخلص حافظ دلیل سرشناسی دیوان حافظ اثرگذاشته بر گوته
خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۲۹ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیشتر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند.او از مهمترین تاثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته میشود.در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبانهای اروپایی ترجمه شد و نام او بگونهای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت.هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار میشود.در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیدهاند. [۱] [۲] زندگینامه آرامگاه خواجه حافظ شيرازى اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و مادرش نیز اهل کازرون بودهاست. [۱]در اشعار او که میتواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت میشود. آنچه از فحوای تذکرهها به دست میآید بیشتر افسانههایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شدهاست. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانوادهای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شدهاست.(با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانوادههای مرفه و بعضاً متوسط جامعه بودهاست.) در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشتهاست. در دوران امارت شاه شیخ ابواسحاق (متوفی ۷۵۸ ه. ق) به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کردهاست. (در قطعه ای با مطلع «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا / ای جلال تو به انواع هنر ارزانی» شاه جلال الدین مسعود برادر بزرگ شاه ابواسحاق را خطاب قرار داده و در همان قطعه به صورت ضمنی قید میکند که سه سال در دربار مشغول است. شاه مسعود تنها کمتر از یکسال و در سنه ۷۴۳ حاکم شیراز بودهاست و از این رو میتوان دریافت که حافظ از اوان جوانی در دربار شاغل بودهاست). علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه شیخ مبارزالدین، شاه شجاع، شاه منصور و شاه یحیی نیز راه داشتهاست. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین میشدهاست. در این خصوص نیز اشارات متعددی در دیوان او وجود دارد که بیان کننده اتکای او به شغلی جدای از شاعری است، از جمله در تعدادی از این اشارات به درخواست وظیفه (حقوق و مستمری) اشاره دارد.[۳] در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظشناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه. ق[۴] و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷[۵] میدانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعهای از حافظ ولادت او را قبل از این سالها و حدود ۷۱۰ ه. ق تخمین میزنند.[۶] آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه. ق روی دادهاست. در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده میشود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تألیف جامی (متولد ۸۱۷ ه. ق) به صراحت این تاریخ به عنوان سال درگذشت خواجه قید شدهاست. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیدهاست. روایت است هنگامی که قصد دفن حافظ را داشتند، عدهای از متعصبان با استناد به اشعار حافظ دربارهٔ میگساری با دفن وی به شیوهٔ مسلمانان مخالف بودند و در مقابل عدهٔ دیگر وی را فردی مسلمان و معتقد میدانستند. قرار شد که از دیوان حافظ فالی بگیرند که این بیت آمد: قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ که گرچه غرق گناه است، میرود به بهشت این شعر در بدخواهان شاعر تأثیر بسیاری میکند و همه را خاموش میکند.[۷] آرامگاه حافظ نوشتار اصلی: حافظیه آرامگاه حافظ در شیراز سنگ مزار حافظ در حافظیه شیراز آرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقهٔ حافظیّه در فضایی آکنده از عطر و زیبایی گلهای جانپرور، درآمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شدهاست. امروزه این مکان یکی از جاذبههای مهمّ گردشگری به شمار میرود و بسیاری از مشتاقان شعر و اندیشهةای حافظ را از اطراف جهان به این مکان میکشاند. در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیدهاست. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه امامان بهکار میرود، بهخوبی نشانگر آن است که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. برخی از معتقدان به آیینهای مذهبی و اسلامی، رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسوم مذهبی همراه میکنند. از جمله با وضو به آنجا میروند و در کنار آرامگاه حافظ به نشان احترام، کفش خود را از پای بیرون میآورند. سایر دلباختگان حافظ نیز به این مکان بهعنوان سمبلی از عشق راستین و نمادی از رندی عارفانه با دیدهٔ احترام مینگرند.پرویز ناتل خانلری(سال ۱۳۷۵) بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد شد آرامگاه حافظ در اسکناس و سکههای ایران: اسکناسهای هزار ریالی ایران از سال ۱۳۴۱ هجری شمسی تا سال ۱۳۵۸ با نمایی از آرامگاه حافظ چاپ و نشر میشد. سکههای پنج ریالی برنز ایران از سال ۱۳۷۱ هجری شمسی تا سال ۱۳۷۸ به نقشی از آرامگاه حافظ آراسته شد. دیوان حافظ نوشتار اصلی: دیوان حافظ این صفحه یا بخش حاوی متن نستعلیق است. بدون قلم (فونت) مناسب، ممکن است به جای خط نستعلیق نوشته را با خط عادی ببینید.قلم نستعلیق را میتوانید از اینجا دانلود کنید. دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوههای گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبانهای جهان بهچاپ رسیدهاست. شاید تعداد نسخههای خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانههای ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.[۸] غزلیات مصرعی از یک غزل حافظ با خوشنویسی دیجیتال: (اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست) حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم. حافظ را چیرهدستترین غزل سرای زبان فارسی دانستهاند[۹] موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازلهاست و غزلسرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانهپردازی است. با آنکه حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیتهای درخشان، مستقل، و خوشمضمون فراوانی است که سرودهاست. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سورههای قرآن تأثیر گرفتهاست، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانستهاند.[۱۰] ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری ؛ نمونهای از اشعار پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشّاق بود مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود یاد باد آن صحبت شبها که با نوشینلبان بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود رباعیات انواع اشعار حافظ چندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، همسنگ عزلهای او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آنها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بودهاند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بودهاست. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ مینویسد: «هیچیک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمیافزاید.»[۱۱] امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت[۱۲] هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد هر پاک روی که بود تردامن شد گویند شب آبستن غیب است عجب چون مرد ندید از که آبستن شد[۱۳] واژههای کلیدی در اشعار حافظ در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت میشود که هر یک نقش اساسی و عمدهای را در بیان و انتقال پیامها و اندیشههای عمیق برعهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکار شدن و درک این مفاهیم، ابتدا باید با سیر ورود تدریجی آنها در ادبیات عرفانی که از سدهٔ ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آغاز گردیده آشنا شد. از جملهٔ مهمترین آنها میتوان به واژهگانی چون رند و صوفی و می اشاره کرد: خدا را کم نشین با خرقهپوشان رخ از «رند»ان بیسامان مپوشان در این خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای «می»فروشان در این «صوفی»وشان دَردی ندیدم که صافی باد عیش دُردنوشان رند شاید کلمهای دشواریابتر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتابهای لغت آنرا به عنوان زیرک، بیباک، لاابالی، و منکر شرح میدهند، ولی حافظ از همین کلمهٔ بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریدهاست که شاید در دیگر فرهنگها و در زبانهای کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد. اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی صوفی حافظ، همواره، صوفی را بهبدی یاد کرده و این به سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او م مینگرند. نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد می می بده تا دهمت آگهی از سر قضا که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست مگر که لاله بدانست بیوفایی دهر که تا بزاد و بشد[۱۴]، جام می ز کف ننهاد زبان و هنر شعری همچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیینجوی است. او هیچگاه ادعای کشف و غیبگویی نکرده، ولی از آنجا که به ژرفی و با پرمعنایی زیستهاست و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینهدار طلعت [۱۵] و طینت فارسیزبانان گردیدهاست.[۱۶] مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود مگو دیگر که حافظ نکتهدانست که ما دیدیم و محکم جاهلی بود حافظ و پیشینیان یکی از بابهای عمده در حافظشناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و همعصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کردهاند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بینظیری، و منحصربهفرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او اینگونهاست. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندیهای آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد. از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالبهای شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی و سلمایی دارد همین ویژگی کممانند، و نیز عالَمگیری و رواج بیمانند شعر اوست، که از دیرباز شرحنویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاستهاند. شارحان ترک ۱. سودی بسنوی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه. ق)، نویسندهٔ شرح چهار جلدی بر دیوان حافظ ۲. سروری (درگذشت: ۹۶۹ ه. ق) ۳. شمعی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه. ق) ۴. سید محمد قونیوی متخلص به وهبی (درگذشت: ۇچشم میخورد.[۱۷] تأثیر حافظ بر شعر دورههای بعد تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگرچه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظپژوهان شعر او را پایهگذار سبک هندی میدانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.[۱۸] در مقدمه نسخه قزوینی و ستایشگر آمدهاست: غزل سرایی حافظ بدان رسید که چرخ نوای زهره و رامشگری بهشت از یاد بداد داد بیان در غزل بدان وجهی که هیچ شاعر از این گونه داد نظم نداد چوشعر عذب روانش زبر کند گویی هزار رحمت حق بر روان حافظ باد حافظ در جهان نوشتار اصلی: حافظ در جهان سرودههای شاعران بزرگ برای حافظ گوته یادبود دیالوگ تلویحی گوته و حافظ در ديوان غربی-شرقی گوته، واقع در شهر وایمار آلمان گوته، نابغهترین ادیب آلمانی، «ديوان غربی-شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ» سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظنامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جملهٔ آنها میتوان به دو شعر زیر اشاره کرد: حافظا، در غزلهایت میشنوم که شاعران را بزرگ داشتهای. بنگر که اینک پاسخی فراخورت میدهم: بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگداشتِ اوست.[۱۹] و همچنین: خود را با تو برابر گرفتن، حافظا راستی که دیوانگی است! کشتییی پُر شتاب و خروشان به پهنهٔ پُر موج دریا در میآید، و مغرور و دلیر به دلِ خیزابها میزند. آن و دمی است که اقیانوس درهماش بشکند. ولی این تختهبند پوده همچنان به پیش میراند. در غزلهای سبکخیز و تندآهنگِ تو خنکای سیال دریا است، و فورانِ کوهوار آتش نیز. و گدازهها مرا در خود غرق میکنند. با این همه خیالی نیز درونم را میآکند و شجاعتام میبخشد. مگر نه آنکه من نیز در سرزمینِ خورشید زیسته و عشق ورزیدهام![۱۹] گوته در وصف حافظ: باشد اگر این دنیا در هم شکند حافظ، از شور بههمچشمی تو میبالم در بد و خوب شریکیم و وفادار و سهیم توأمانیم و ز یک گوهر و همزاد همیم چون تو خواهم ره دل پویم و نوشم می ناب هم کنم فخر بر این زندگی شعر و شراب شو کنون با شرر آتش خود نغمهسرا! گر چه پیری، دل پرشور و جوانیست ترا نیچه یکی دیگر از شاعران و فیلسوفان نامآور آلمان، نیچه، نیز در دیوان «اندرزها و حکمتها»، یکی از شعرهای خود را با نام «به حافظ (آوای نوشانوش، پرسش یک آبنوش)» به او تقدیم کردهاست: میخانهای که تو برای خویش پیافکندهای فراختر از هر خانهای است جهان از سر کشیدن مییی که تو در اندرون آن میاندازی، ناتوان است. پرندهای، که روزگاری ققنوس بود در ضیافت توست موشی که کوهی را بزاد خود گویا تویی تو همهای، تو هیچی میخانهای، مییی ققنوسی، کوهی و موشی، در خود فرو میروی ابدی، از خود میپروازی ابدی، رخشندگی همهٔ ژرفاها، و مستی همهٔ مستانی - تو و شراب؟[۲۰] حافظ در جهان عرب حافظ اگرچه به هیچ کشور عربی سفر نکرد، اما پژوهشگران عرب تحقیقات و مطالعات قابل توجهی در زمینه حافظشناسی داشتند. اولین پژوهشگر عربی که کتاب درباره حافظ نوشت ابراهیم امین الشورابی المصری بود که کتابی به نام حافظ الشيرازي شاعر الغناء والغزل في ايران نگاشت و در آن به حافظ، اندیشههای حافظ و شعرهای او پرداخت.[۲۱] الشواربی همچنین شعر یوسف گمگشته باز آید به کنعان را به عربی ترجمه کرد. يوسف المفقود في اوطانه لا تحزنن عائدٌ يوماً الى كنعانهِ لاتحزنن بيت الاحزان تراهُ عن قريب روضةً يضحك الورد على بنيانه لا تحزنن هذه الافلاك إن دارت على غير المنى لايدومُ الدهرُ في حدثانه لا تحزنن لست تدري الغيب في أسراره لا تيأسنْ كم وراء الستر من أفنانهِ لا تحزنن يا فؤادي إن يسلْ بالكونِ طوفانُ الفنا فلكُ نوح لكَ في طوفانه لا تحزنن منزلٌ جدّ مخوف ومرادٌ شاحطٌ لم يدم فجّ على ركبانه لا تحزنن (حافظ) ما دمتَ بالفقر وليلٌ مظلمٌ في دعاء الله أو قرآنه لا تحزنن[۲۲] ترجمههای دیوان حافظ تا کنون، شعر حافظ به دهها زبان در تمامی دنیا ترجمه شدهاست. ازجمله قدیمیترین این ترجمهها میتوان موارد زیر را برشمرد:[۲۳] ۱. تاریخ: ۱۶۸۰ م، نویسنده: F. Meninski، نام و نوع اثر: Linguarum Orientalium اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: وین ۲. تاریخ: ۱۷۶۷ م، نویسنده: T. Hyde، نام و نوع اثر: Syntagma dissertationum اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: آکسفورد ۳. تاریخ: ۱۷۷۱ م، نویسنده: de Reviski، نام و نوع اثر: Specimen poeseos Persicae شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: ذکر نشده ۴. تاریخ: ۱۷۷۴ م، نویسنده: J. Richardson، نام و نوع اثر: Specimen, Persian Poetry شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به انگلیسی ترجمه شد، محل انتشار: لندن شرح حافظ شعر حافظ بنا به ماهیّت و طبیعتش شرحطلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه نشان از چندپهلویی است که حافظ سرسخت و بیباک به مبارزه با این بیماری پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود، جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام - که کتاب اصلی آن قرآن به زبان عربی است - افزود و او را تبدیل به رندی آزاد اندیش کرد به گونهای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شدهاست: فدای پیرهن چاک ماهرویان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز به کوی میفروشانش ز جامی بر نمیگیرند زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمیارزد او تعصبات را کنار گذاشته و فارغ از هر قید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خود را به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حٱ۲۴۴ ه. ق)[۲۴] حافظپژوهان شبه قاره این گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرحنگاری برآن رویآوردهاند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشته شدهاست. به عنوان نمونه میتوان این دو را ذکر کرد: ۱. مرجالبحرین توسّط ختمی لاهوری در سال ۱۰۲۶ ه. ق ۲. مولانا عبدالله خویشگی قصوری که ۴ شرح بر دیوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه. ق) فال حافظ دیشب بهسیل اشک ره خواب میزدم نقشی بهیاد خطّ تو بر آب میزدم چشمم بهروی ساقی و گوشم بهقول چنگ فالی به چشم و گوش درین باب میزدم ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت میگفتم این سرود و می ناب میزدم خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام بر نام عمر و دولتِ احباب میزدم مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت میشود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال میگیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال میگیرد ابتدا نیت میکند، یعنی در دل آرزویی میکند. سپس به طور تصادفی صفحهای را از کتاب حافظ میگشاید و با صدای بلند شروع به خواندن میکند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحهای میخوانند و سپس کتاب حافظ را میبوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را میگشایند و فال خود را میخوانند. برخی حافظ را «لسان الغیب» میگویند یعنی کسی که از غیب سخن میگوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچکس زبان غیب نیست: ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت میشود. ایهام در اشعار حافظ به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهمترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به گونهای که در یک غزل از موضوعهای فراوانی حرف میزند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگیهای شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جملهای در آن مییابد و فرد فکر میکند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب دادهاست. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد. حافظ زمانی که درمانده میشود به فال روی میآورد: از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زدهام فالی و فریاد رسی میآید افکار حافظ آرامگاه حافظ در شب روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بودهاست. آنان بهجای آنکه بهراستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقهداران و پشمینهپوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند[۲۵] و پای از سرای طبیعت بیرون نمینهادند.[۲۶] صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکردهوق دیگران مورد استفاده قرار میدهند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمیکند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات و اشعار او آسیب میبینند. می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر میکنند حافظا میخور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را او باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران میداند: بادهنوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان میدانند که آزاداندیش است و دروغستیز و ضدخرافات. مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست عشق حافظ حافظ درباره عشق الهی که موضوع غزلهای عرفانی اوست، صحبت میکند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت میکند، خاطر نشان میکند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزلهای عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پردهای به نظر میآید که عشق الهی در ورای آن پنهان است. درد عشقی کشیدهام که مپرس / زهر هجری کشیدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار / دلبری برگزیدهام که مپرس[۲۷] علاقه به شیراز علاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده میشود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعهای در روانش و در اندیشه اش سیر میکند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد؛ زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسائل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سرودههایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ. حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی میرسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار میگذرانیدند. اماکن خیر در شهر، مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند بهوفور یافت میشد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر میداشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی میکرد و مسائل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفتهٔ ابن بطوطه بهشت روی زمین به شمار میآمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روزها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن میخواندند.[۲۸] با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد. راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود دوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود به طوری که حافظ اغلب او را «محتسب» مینامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) میپردازد. دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم خم میدیدم خون در دل و پا در گل بود اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزست به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست محتسب داند که حافظ عاشق است وآصف ملک سلیمان نیز هم حافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش میکرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها میدهد که: ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند وز وی جهان برست و بت میگسار هم دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش که دور شاه شجاع است میدلیر بنوش نکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنانکه گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش مییافت دل از بیننده میربود. گردشگاههای فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود میکشانید.[۲۹] تنها حافظ نبود که «نسیم خاک مصلی و آب رکناباد» او را اجازه سیروسفر نمیداد. در بین تفرجگاههای شهر یکی «تکیه سعدی» نزدیک سرچشمه رکناباد در تنگ الله اکبر و دیگر باغ و زاویه سعدی. از نگاه حافظ شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست تا آب ما که منبعش الله اکبر است شاعر آرمان طلب شیراز با نگاه تیزبین خود به بهار باصفای شهرش «نسیم روضه» شیراز را بدرقه راه مسافران میکند. دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس نسیم روضه شیراز پیک راهت بس شاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبودهاست. در مقام مقایسه نیز شیراز را بر شهر اصفهان رجحان میدهد. اگرچه زنده رود آب حیات است ولی شیراز ما از اصفهان به بلکه عمر خود را در شیراز که از صفا و زیبایی آن شهر و همچنین گلگشت مصلی و آب رکناباد خوشدل بود، صرف نمود. زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع عغیبگویی نکرده، ولی از آنجا که به ژرفی و با پرمعنایی زیستهاست و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینهدار طلعت [۳۰] و طینت فارسیزبانان گردیدهاست.[۳۱] مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود مگو دیگر که حافظ نکتهدانست که ما دیدیم و محکم جاهلی بود نگارخانه جستارهای وابسته دیوان حافظ دیدار حافظ و تیمور فال دیوان غربی-شرقی آرتور آربری حافظ شیراز به روایت احمد شاملو غزلیات حافظ (براساس نسخهٔ مورخ ۸۱۳ هجری) پانویس ↑ گزارش ایرناروز بزرگداشت حافظ(فارسی).بازدید در ۱۷ ژوئن ۲۰۱۱ ↑ «تقویم رسمی کشور برای سال ۱۳۸۵ هجری شمسی»، استخراج و تنظیم: شورای مرکز تقویم دانشگاه تهران ـ مؤسسهٔ ژئوفیزیک، مناسبتها از: شورای فرهنگ عمومی. دسترسی در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۶. ↑ از کوچه رندان، عبدالحسین زرینکوب ↑ صفا، ذبیح الله تاریخ ادبیات ایران ↑ غنی، قاسم. تاریخ عصر حافظ ↑ دهخدا، علیاکبر. لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ ↑ غريق في الإثم، لكنه ذاهب إلى الجنة..!! (فيصل عبد الحسن) ↑ ذهن و زبان حافظ. ص ۲۶۵ - ۲۶۷ ↑ Arthur Arberry ص ۲۲۴ ↑ حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۴ ↑ خانلری ۱۰۹۴ ↑ خانلری ۱۰۹۷، در ۵ نسخه مورد بررسی خانلری و به گزارش خانلری در دیوان کمال اسماعیل چاپ بحرالعلومی، صفحه ۸۲۷ آمدهاست. ↑ خانلری ۱۰۹۹، در ۲ نسخه مورد بررسی خانلری. ↑ از آنگاه که به دنیا آمد تا وقتی که از جهان رفت ↑ اشارهاست به بیت زیر: دل سراپردهٔ محبّت اوست دیده آئینهدار طلعت اوست ↑ حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۶ ↑ خرمشاهی، حافظنامه...، بخش اول صفحهٔ ۴۰ ↑ حافظ نامه، خرمشاهی ↑ ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ دیوان غربی - شرقی، یوهان ولفگانگ فون گوته، محمود حدادی، نشر بازتابنگار، شابک: ۰-۱-۹۲۸۳۱-۹۶۴ ↑ اکنون میان دو هیچ/مجموعه اشعار نیچه، فریدریش ویلهلم نیچه، علی عبداللهی، نشر جامی، شابک: ۳-۱۱-۷۴۶۸-۹۶۴ ↑ [آیینه وند]. «حافظ الشيرازي في كتابات الباحثين العرب» (عربی) (وبگاه). انتشارات سوره مهر. بازبینیشده در ۴ اکتبر ۲۰۱۱. ↑ عـزام، عبد الوهاب. الأوابد. قاهره: دارالفكرالعربى، ۱۹۴۲. ۱۴۸. ↑ Wilberforce Clarke, The Divan-I- Hafiz صفحه xviii ↑ لاهوری ۲ ↑ اشارهاست به بیت زیر: پشمینهپوش تندخو، کز عشق نشنیدست بو از مستیَش رمزی بگو، تا ترک هشیاری کند ↑ اشارهاست به بیت زیر: تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون کجا بهکوی طریقت گذر توانی کرد؟ ↑ مهدویت در شعر حافظ ↑ دیوان حافظ- محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی- انتشارات اقبال ۱۳۵۳ ↑ تاریخ ادبیات – دکتر رضا زاده شفق- انتشارات شهسواری ۱۳۲۰ ↑ اشارهاست به بیت زیر: دل سراپردهٔ محبّت اوست دیده آئینهدار طلعت اوست ↑ حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۶ منابع صفا، ذبیح اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۵ جلد)، انتشارات فردوس، ۱۳۶۷. اختر، عبادالله. دیوان حافظ با ترجمه و شرح اردو، پیشگفتار از دکتر محمّد ریاض خان، ناشران: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان - اسلامآباد، و مؤسسهٔ الکتاب گنج بخش رود - لاهور، ۱۳۹۹ هجری / ۱۹۷۹م اشعار برگزیدهٔ پنجاهگانهٔ حافظ (یا حافظ به ۲ زبان)، گردآوری آرتور جی. آربری (Arthur J. Arberry)، انتشارات پدیده، ۱۳۶۷ حافظ، خواجه شمسالدین محمد. دیوان حافظ تصحیح خانلری(جلد دوم). به تصحیح و توضیح بهاءالدّین خرّمشاهی، کورش منصوری، و حسین مطیعی امین، در ۴ مجلّد، تهران: نشر قطره، ۱۳۷۴. چاپ دوم. تهران: انتشارات خوارزمی. اشعار برگزیدهٔ پنجاهگانهٔ حافظ (یا حافظ به ۲ زبان)، گردآوری آرتور جی. آربری (Arthur J. Arberry)، انتشارات پدیده، ۱۳۶۷ خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳ خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش دوّم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹. ISBN 964-445-174-0 خرّمشاهی، بهاءالدّین. ذهن و زبان حافظ، چاپ هفتم، انتشارات ناهید، تهران، ۱۳۸۰. ISBN 964-6205-18-6 خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ، چاپ سوّم، انتشارات طرح نو، تهران، ۱۳۷۸. ISBN:۹۶۴-۵۶۲۵-۲۹-۷ Wilberforce Clarke, The Divan-I- Hafiz, The Octagon Press Ltd. , London, 1891 A.D. Shehzad Ahmad Khan, Studies in persian Poetry, Royal Book Company, Karachi Arberry, A. J. , Fifty Poems of Hafiz, Published by The Syndics of the Cambridge University Press, ۱۹۶۲ (First edition 1947) اشعار حافظ اشعار حافظ بصورت صوتي آرامگاه حافظ شیرازی در نوروز 91؛ گزارش تصویری فتوپارسی دیوان حافظ در ریرا کتابخانهٔ آزادِ فارسی نرمافزار دیوان حافظ برای تلفن همراه کلک خیال انگیز از حافظ، شورای گسترش زبان و ادبیّات فارسی مرزی براۇاءالدّین خرّمشاهی، کورش منصوری، و حسین مطیعی امین، در ۴ مجلّد، تهران: نشر قطره، ۱۳۷۴ مرزی برای حافظ نیست، مهدی طاهری نفس باد صبا فال حافظ با تفسیر به همراه قرائت غزلیات دیوان حافظ به همراه قرائت غزلیات بخش ویژهٔ چاپهای دیوان شعر و آثار مربوط به حافظ - سایت کتابنامه تصاویر مقبره خواجه حافظ محمد شیرازی و محوطه حافظیه با توضیحات دو زبانه عکس : گلگشتي در منظومه شمسي شمسالدين گزارش تحليلي ايسنا از پانزدهمين يادروز حافظ عکس : هنرمندان فارس در حافظيه نقش هنر زدند
زندگی نامه سعدی
زندگی نامه
سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.
درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.
سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند.
سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.
آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.
سعدی خود در این مورد می گوید:
همه قبیله ی من، عالمان دین بودند ------- مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت
سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.
او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد.
سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.
او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.
سعدی در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.
برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.
|
پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت.
در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.
سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند.
سفاکی و سخاوتشان را نیک می شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می زد.
سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگهای مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه ای معنوی نیز به شمار می آمد.
سنت تصوف اسلامی همواره مبتنی بر سیر و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافری است که باید در هر دو وادی، سیری داشته باشد؛ یعنی سفری در درون و سفری در بیرون.
وارد شدن سعدی به حلقه شیخ شهاب الدین سهروردی خود گواه این موضوع است.
ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.
شاید یکی از مهم ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.
از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.
آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.
ویژگی های آثار سعدی
آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، "سهل و ممتنع" بودن است.
این صفت به این معنی است که اشعار و متون آثار سعدی در نظر اول "سهل" و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد.
در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند.
اما آثار سعدی از جنبه ی دیگری، "ممتنع" هستند و کلمه ی "ممتنع" در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس.
وقتی گفته می شود شعر سعدی "سهل و ممتنع" است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثار او را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است.
بعضی دیگر از ویژگی های آثار سعدی عبارتند از:
نکات دستوری
نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است.
عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید.
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست
نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد
قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست
![]() |
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم
به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم
حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم
ایجاز
ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی.
دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد.
از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند.
در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود.
گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
به دلت کز دلم به در نکنم
سخت تر زین مخواه سوگندی
ریش فرهاد بهترک می بود
گر نه شیرین نمک پراکندی
کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی ...
ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است.
در دو حکایت زیر از "گلستان" به خوبی مشاهده می شود که سعدی چه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند:
حکایت: پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.»
حکایت: یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»
موسیقی
سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند.
علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ...
استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود.
در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد.
تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد:
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست
باز آ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم
گفتی زخاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
طنز و ظرافت
طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد.
البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است.
سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند.
با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند.
طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد:
با محتسب شهر بگویید که زنهار
در مجلس ما سنگ مینداز که جام است
یا
کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی
به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد
آثار سعدی
از سعدی آثار گوناگونی به نظم و نثر موجود است که عبارتند از:
1- بوستان یا سعدی نامه، که در واقع اولین اثر اوست و در سال 655 تمام شده است. گویا سعدی آن را در ایام سفر خود سروده و هم چون ارمغانی در سال ورود خود به وطن بر دوستانش عرضه کرده است.
موضوع این کتاب که از عالی ترین آثار قلم توانای سعدی و یکی از شاهکارهای شعر فارسی است، اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات است.
این کتاب ده بخش دارد به نام های: عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، ذکر، تربیت، شکر، توبه، مناجات و ختم کتاب.
سعدی این کتاب را که حدود چهارهزار بیت دارد به نام اتابک ابوبکر بن سعد کرده است.
2- گلستان، شاهکار نویسندگی و بلاغت فارسی است که سعدی آن را در سال 656 تألیف کرده است.
3- قصاید عربی، که حدود هفتصد بیت می شود و شامل موضوعات غنایی و مدح و اندرز و مرثیه است.
4- قصاید فارسی، در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان معاصر سعدی است.
5- مراثی، شامل چند قصیده بلند در رثای مستعصم بالله -آخرین خلیفه عباسی که به فرمان هلاکو کشته شد- و نیز مرثیه هایی برای چند تن از اتابکان فارس و وزرای آن زمان است.
6- ملمعات و مثلثات و ترجیعات: که شمال اشعاری در قالب های خاص مانند ترجیع بند و ... است.
7- غزلیات، که خود شامل چهار بخش است؛ طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم.
8- مجالس پنجگانه، این کتاب به نثر است و در بردارنده ی خطابه ها و سخنرانی های سعدی است.
هر چند موضوع آن ارشاد و نصیحت است اما از لحاظ جوهر نویسندگی به پای گلستان نمی رسد.
9- نصیحة الملوک، در پند و اخلاق و چندین رساله ی دیگر به نثر در موضوعات گوناگون.
10- صاحبیه، که مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است و بیشتر آنها در ستایش شمس الدین صاحب دیوان جوینی وزیر دانشمند دوست عصر اتابکان است و به همین دلیل آن را "صاحبیه" نامیده است.
11- خبیثات، مجموعه ای است از اشعار هزل آمیز، که هر چند اغلب آنها خوشایند نیست ولی چند غزل و رباعی دارد که نمونه ای از لطیفه های آن دوران هستند و از این جهت قابل بررسی اند.
مجموعه ی این آثار "کلیات سعدی" نامیده می شود. که تحت همین عنوان بارها بارها چاپ شده است.
نمونه آثار
نمونه ی شعر از "بوستان"
سگی پای صحرانشینی گزید
به خشمی که زهرش ز دندان چکید
شب از درد بیچاره خوابش نبرد
به خیل اندرش دختری بود خورد
پدر را جفا کرد و تندی نمود
که آخر تو را نیز دندان نبود؟
پس از گریه مرد پراگنده روز
بخندید کای مامک دلفروز
مرا گر چه هم سلطنت بود بیش
دریغ آمدم کام و دندان خویش
محالست اگر تیغ بر سر خورم
که دندان به پای سگ اندربرم
توان کرد با ناکسان بدرگی
ولیکن نباید ز مردم سگی
نمونه ای از غزل سعدی
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد











































































































































































































































































































































































































































